ايشان از ارادتمندان و مراودين مرحوم آقاى انصارى رضواناللهعليه بودند ، و خداوند به واسطهء تحمّل مشكلات و مشاقّ فراوان در زندگى ، عناياتى به ايشان كرده بود . آن مرحوم صاحب نَفَس بوده ، و حتّى در زمان حيات مرحوم حضرت آيةالله انصارى كرامات و قضاياى عجيب و فراوانى داشت .
از جمله مرحوم حاج محمّد بيگدلى از ارادتمندان مرحوم آقاى انصارى و نيز شريكشان مرحوم آقاى حاج محمّدحسن بياتى رضواناللهعليهما كه در همدان تاجر چاى بودند و بنكدارها از آنها مىخريدند ؛ هر دو بزرگوار براى بنده نقل كردند كه : مقدار زيادى چاى با كشتى وارد كرده بوديم ولى با اينكه دوسه ماه طول كشيده بود به فروش نمىرفت ، همه را در زير زمينى انبار كرده بوديم و تمام گردوغبار گرفته بود .
با آقا سيّد عبدالله تماسّ گرفته و گفتيم : آقا سيّد عبدالله يك كارى براى ما بكن ، اين چاىها مانده و ما بدهكاريم و بايد بدهى خود را ردّ كنيم . ايشان گفتند :
يك هفته صبر كنيد قيمت چاى بالا مىرود ؛ گفتيم : نه ممكن نيست ، نمىتوانيم صبر كنيم ، بدهكاريم .
ايشان با دعوت اين دو شريك از شيراز به همدان آمده و مىگويند : مرا به محلّ انبار ببريد ، وقتى به آنجا مىروند يك سورهء حمد و توحيد مىخوانند و در حال خواندن حركت كرده و به كيسههاى چاى دست مىكشند .
مرحوم بياتى و بيگدلى مىگفتند : به دو روز نكشيد كه همهء چاىها فروخته شد و ما زيرزمين و محلّ انبار را جارو زديم !
و نيز شخص طبيبى كه هنوز هم در قيد حيات است ، براى بنده نقل نمود كه : من به سرطان مبتلى شدم و آدم بىبندوبارى هم بودم ، نه خودم و نه اهل منزل نماز نمىخوانديم و اهل شرع و ديانت نبوديم .
هرچه مداوا كرديم سودى نبخشيد ، در اين اثناء شنيديم سيّدى هست كه
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٨٦