سيرهء عملى ايشان سراسر منوّر به نور توحيد و ولايت و همهء افعال و اقوال ايشان مزيّن به رنگ الهى بود كه :
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ
« 1 » و با نظر در مرآت سيرهء ايشان مىتوان نمونهاى عينى از مردان خدا و موحّدان راستين و بندگان حقيقى را مشاهده نموده و از ذرّه ذرّهء آن در مسير عبوديّت و بندگى درس گرفت .
حقير قصد داشتم كه چند سطرى در اين مقدمّه در وصف آن آيت الهى بنويسم كه جامع مطالب اين دو جلد بوده و رؤوس آن را دربرگيرد ، ولى بعداً به نظر رسيد پيامى كه براى مجلس بزرگداشت ايشان نوشته شد و مشتمل بر كلّيات سيره و روش ايشان است ، به پايان اين مقدّمه ضميمه شده و به همان اكتفاء گردد .
گرچه آنچه در اين چند جلد جمع آمده هرگز وافى به حقّ آن بزرگمرد عالم توحيد نيست ، ولى باز هم خداى را بىنهايت حمد و سپاس كه توفيقش رفيق شد و حقير را موفّق گرداند گوشهاى از كلمات درربار و حالات و ملكات نورانى والد معظّم را كه در خاطر بود در اين مجلّدات به رشتهء تحرير درآورم و ذرّهاى از حقّ ايشان را بر خود و بر سالكين إلى الله و مشتاقان لقاء الهى أدا نمايم .
باشد كه مطالعهء اين كتاب اسوهاى براى حيات طيّبه و زندگى الهى و توحيدى ، و سببى براى تنوير قلوب و اشتعال آتش عشق و محبّت حضرت حقّ در سينهها ، و روشنائى راه سالكان سبيل فناء و توحيد ، و كنارزدن پردههاى غفلت و خرق حجب عالم كثرت و وصول به عبوديّت و فناء مطلق گردد ؛ بِلُطفِه و مَنّه بِحقّ محمّدٍ و ءَالِه الطّاهرينَ .
إلهى تناهت أبصار الناظرين إليك بسرآئر القلوب و طالعت
هامش
( 1 ) . آيه 138 ، از سورهء 2 : البقرة .