تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
چراكه من شرط خيرخواهى را دربارهء تو بجا آوردم و آنچه لازم بود بيان نمودم . برخيز و ورد مرا ( قرآن و اذكارى را كه بجا مىآورم ) بر من فاسد نكن ؛ زيرا من مردى هستم كه بر خودم ضنينم و نسبت به حساب عمر و وقتم مواظبت دارم كه هدر نرفته و بيهوده تلف نشود ، و سلام بر آن كسى باد كه از راه هدايت پيروى نمايد . » اگرچه جود و كرم و سماحت از صفات و علائم مؤمن است ولى از اين روايت استفاده مىشود كه : مؤمن بايد در امر وقت و عمرش بخيل و ضنين باشد ؛ زيرا عمر انسان سرمايهء آخرت و حيات ابدى اوست و هيچ‌كس مجاز نيست از آخرت خود جود و بخشش نمايد . علّامهء والد حقيقةً اين طور بودند . هيچوقت نديديم وقت ايشان بدون استفاده بگذرد و فارغ و بيكار باشند يا به امرى غيرضرورى بپردازند ، حتّى هنگامى كه به اندرونى مىآمدند نيز غالباً كتابى همراهشان بود و اگر فارغ مىشدند مطالعه مىنمودند . در محافل و مجالس نيز اينطور بودند كه تا لازم نمىشد صحبت نمىفرمودند و عمر شريف خود را با حرفها و سخنان غيرضرورى اتلاف نمىكردند ؛ دائم‌المراقبه بودند و اگر سخنى ضرورى نبود به سكوت و ذكر و توجّه مشغول مىشدند و بهرهء خود را به نحو أوفى از انس و توجّه به حضرت حقّ مىبردند . و نيز از علامات مؤمن آنست كه : هميشه هر كارى را به كمال و تمام انجام ميدهد و در هيچ عملى از آنچه بايد انجام دهد تفريط و تقصير نمىنمايد . از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در روايت تشييع و دفن سعدبن‌معاذ مروى است كه : فَنَزَلَ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ حَتَّى لَحَدَهُ وَ سَوَّى عَلَيْهِ اللَبِنَ وَ جَعَلَ يَقولُ : ناوِلْنى حَجَرًا ، ناوِلْنى تُرابًا رَطْبًا . يَسُدُّ بِهِ ما بَيْنَ اللَبِنِ . فَلَمّا أَنْ فَرَغَ