چند پلّكانى دسترسى به آب داشت ، همه به همان وضع و كيفيّت موجود است . « 1 »
مشربه و مسقّفى كه فعلًا موجود است بسيار روحانى است و به قدرىپر نور و باز و باروح است كه اين حقير غير از مسجد سهله هيچ جا را همانند آن در اين خصوصيّت نديدهام .
بعداً به مسجد الفضيخ رفتيم و آن همان مسجد ردّالشّمس است . اين
هامش
( 1 ) . مشربه محلّ سكونت ماريهء قبطيّه مادر حضرت ابراهيم فرزند حضرت رسولأكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم بوده است و رسول خدا به علّت علاقهاى كه به ماريه و ابراهيم داشتند مكرّراً به اين محلّ آمده و در آن استراحت و عبادت ميفرمودند . مرحوم والد در توضيح ماجراى رفتن ماريه به اين مكان اينچنين بيان ميدارند :
مُقَوقِس كه حاكم اسكندريّه بود ، دو كنيز به عنوان تحفه و هديّه براى پيغمبر فرستاد . يكى اسمش ماريه بود و ديگرى نسرين . و اين دو با هم خواهر بودند . . . حضرت ، نسرين را به حسّان بن ثابت بخشيدند و ماريه را براى خودشان قرار دادند . بعضى از زنان پيغمبر بخصوص عائشه و حفصه پيغمبر را بسيار أذيّت ميكردند و مىگفتند : اين چه كارى است ! مگر ما زنهاى تو نيستيم و داراى چنين و چنان خصوصيّاتى نمىباشيم ؟
با اينكه اختيار كنيز بر پيغمبر جائز و حلال است ، و ليكن چون ماريه زنى زيبا و داراى خصوصيّات ممتازى بود بر او حسد ورزيده و أمر را بر پيغمبر مشكل گردانيدند . لذا آن حضرت خسته شده و ماريه را برداشته ، آوردند در أعالىِ مدينه كه متّصل به نَجْد بود إسكان دادند . در آنجا باغاتى بود و چاه آبى هم براى آنها حفر نمودند ؛ و هم اينك به آنجا « مَشْرَبه أُمِّإبراهيم » مىگويند . و بعضى از شيعيان در آنجا سُكنى دارند .
پيغمبر براى ديدن ماريه به آن محلّ مىرفتند ؛ زيرا از مدينه دور و از فتنه و حسد زنانشان مصون بودند . ماريه زن بسيار بزرگوار و مؤمنه و با فهم ، و زن باشخصيّت و باأدب و بااحتياط و باتربيتى بود . و از محبّين حضرت زهراء و أميرالمؤمنين عليهما الصّلوة والسّلام به حساب مىآمد . اينها از خصوصيّات بارز او بود كه شايد همين موارد موجب حسد ديگران مىگرديد . خداوند از ماريه فرزندى به رسول خدا داد به نام « ابراهيم » و يك سال و هشت ماه تقريباً از عمر او گذشت و از دنيا رفت . ( ولايت فقيه در حكومت اسلام ، ج 1 ، ص 139 و 140 )