و اطاعت و تسليم در برابر حكم خدا و رسولخدا صلّىالله عليه وآله وسلّم ترغيب ميفرمودند .
بعدها نيز هر وقت در اين شب به محضرشان شرفياب مىشديم يا در جلسات ماه رمضان شركت مىكردند مقيّد بودند اين منقبت حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام را نقل نمايند .
خلاصهء جريان آن شب را در مجلّد چهارم امامشناسى چنين آوردهاند :
محمّدبنثابت با إسناد خود از ابنمسعود و فلكى مفسّر با إسناد خود از محمّدبنحنفيّه روايت كردهاند كه : در شب بدر در بيابان بدر حضرت رسول آب خواستند . اصحاب همه از جواب ساكت شدند . حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام مشك را برداشت و در آن شب تار روانه شد تا به چاه رسيد و خود در اندرون چاه رفت ، مشك را پر نموده و به دوش گرفت و بالا آورد ، همين كه مشك را برداشت كه روانه شود ناگهان تندبادى وزيد به طورى كه آبها را ريخت .
حضرت دو مرتبه به درون چاه رفته مشك را آب نموده و بالا آورد و چون خواست آن را بياورد باد تندى وزيد و همهء آبها را به زمين ريخت . و همچنين براى مرتبهء سوّم مشك را از چاه پر كرد و بيرون آورد و باد شديد همهء آنها را ريخت .
حضرت براى مرتبهء چهارم به درون چاه رفت و آب را آورده و در اين مرتبه بادى نيامد ، مشك را برداشت و به محضر رسول خدا آورد . حضرت فرمود : يا على چرا دير آمدى ؟ أميرالمؤمنين داستان بادهاى شديد را بيان كرد . رسول خدا فرمود : امّا باد اوّل جبرائيل بود با هزار ملك آمدند و بر تو سلام كردند . و امّا باد دوّم ميكائيل بود با هزار ملك بر تو سلام كردند ، و امّا باد سوّم اسرافيل بود با هزار ملك بر تو سلام كردند . و در روايتى وارد شده است كه آنها براى حفظ تو آمده بودند .
و عبد الرّحمنبنصالح با إسناد خود از ليث روايت كرده كه او مىگفت :
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 374
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٣٧٤