تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
ناراحتى گفتند : برو براى همسرت كمى خريد كن ! ولى من چون پولى نداشتم نميتوانستم بروم . رفتم داخل اطاق و رو به خداوند كرده و عرض كردم : خدايا من كه نمىتوانم به كسى رو بياندازم ، به عزّت و جلال خودت قسم ياد مىكنم كه از منزل خارج نشوم مگر آنكه خودت گشايشى حاصل كنى . چيزى نگذشته بود كه ديدم در مىزنند . دم در رفتم ، ديدم مرحوم آيةالله انصارى هستند ، فرمودند : من اين اطراف كارى داشتم و الآن مىخواستم به مسجد بروم ، ديدم وقت هست گفتم أحوالى از شما بپرسم . به داخل منزل تشريف آوردند و صحبتهائى كردند و در ضمن ، پولى از جيبشان در آوردند و فرمودند : اين مبلغ پيش من هست و نمىخواهم پيشم باشد ، گفتم اين را پيش شما امانت بگذارم تا شما زحمت بكشيد و نگه داريد كه اگر وقتى لازم شد از شما بگيرم . من هم پول را گرفتم وگذاشتم زير تشك . فرمودند : چرا زير تشك مىگذارى ؟ عرض كردم : براى اينكه نگه دارم تا هر وقت شما فرموديد خدمتتان تقديم كنم . فرمودند : جيب من و شما فرقى نمىكند . شما اين را نگه داريد و هرجور خواستيد خرج كنيد و من هر وقت لازم شد از شما پس مىگيرم . آن پول را درجيبم گذاشتم و نزديك ظهر شد و همراه با حضرت آقاى انصارى به مسجد رفتيم و پس از نماز توانستم براى اهل بيت خريد كنم . مرحوم آقاى همايونى عشق زيادى به حضرت أباعبدالله الحسين عليه السلام داشتند و در اواخر ، حالشان طورى بود كه اسم آن حضرت را كه مىشنيدند منقلب مىشدند . در اوّل محرّم دوازده شب روضه داشتند و روضهءشان بسيار با اخلاص و نورانى بود . مرحوم حضرت آيةالله انصارى رضوان‌الله‌عليه تا وقتى در قيد حيات بودند در اين روضه شركت ميكردند و در اين روضه و روضهء مرحوم آقاى حاج غلامحسين سبزوارى خودشان صحبت
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 147 | السيد محمد صادق الطهراني