تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
مرحوم همايونى خيلى گرم و باحرارت بود و در تابستان لباس مَلمَل نازكى مىپوشيد و يك عباى خاچيه بر دوش مىانداخت و عصائى در دست مىگرفت ، ولى باز هم از شدّت گرما عرق مىريخت . در منزلشان در زيرزمين حوضى داشتند كه وقتى وارد مىشدند ( هم در تابستان و هم گاهى در غيرتابستان ) لباس را مىكندند و در آب فرو مىرفتند تا كمى از آتش حرارت بدن كاسته شود . چون مراقبه و محاسبهء دقيقى داشت ، آثار اعمال خير و شرّ را به خوبى مىشناخت و مسائل دقيق و ظريف را مراعات مىكرد . گاهى مىگفتند : سحر بيدار شدم ديدم حالم مناسب نيست ، تأمّل كردم فهميدم ديروز با فلان رفيق - كه در حكم فرزند ايشان بود - سلام و عليك گرم نكردم و اين اثر آن كوتاهى است كه ديروز در حقّ رفيق كرده‌ام . و فوراً ميرفت و از آن رفيق دلجوئى مىكرد . مىگفتند : يك بار در مدرسه يكى از بچّه‌ها كه سيّد هم بود خطّ زيبائى را به عنوان تكليف و مشق شب آورد و گفت : خودم نوشته‌ام . به او گفتم : اين خطّ شما نيست . گفت : چرا خودم نوشته‌ام . من يقين داشتم كه خطّ خودش نيست و هرچه گفتم اين خطّ را كس ديگرى نوشته است ، چرا مشقت را خودت ننوشته‌اى ؟ به شهامت ادّعا مىكرد كه خودم نوشته‌ام و خطّ خودم است . من هم آخر عصبانى شدم كشيده‌اى به او زدم تا ادب شود . « 1 »
هامش
( 1 ) . ايشان مىگفت : از خدمت مرحوم حضرت آقاى انصارى پرسيدم : آيا براى تربيت بچّه‌ها اگر هيچ راه ديگرى نباشد مجازم كه گاهى تنبيه كنم ؟ فرمودند : در صورت ضرورت و براى تربيت به شرطى كه اثرى بر بدن نگذارد ، عيبى ندارد . من هم گاهى كه مجبور شده‌ام ، برخى از بچّه‌ها را زده‌ام ، ولى از دستم ناراحت نمىشدند ؛ چون ميدانستند از سر دلسوزى مىزنم ، نه از سر كينه و عصبانيّت . و گاهى بعضى شاگردانم كه بزرگ شده‌اند مىگويند : ما از شما از بابت آن تنبيه‌ها تشكّر مىكنيم ، چون ما را متحوّل كرد و از تنبلى و تقصير بيرون آورد .