تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
1 . چون در روز عيدى پرده از رخ برگيرد ، آنقدر زيباست كه براى تماشاى جمالش ديدگان تمام قبيله‌ها با هم تزاحم كنند . 2 . و بنابراين أرواح مردم آن قبائل براى ادراك معناى جمال او به سوى او روا آورده و مشتاقانه به دو بگروند ؛ و ديدگان مردم آن قبائل از تماشاى زيبائيهاى او در باغ و لاله‌زار و در تنعّم به سر مىبرند . 3 . و در نزد من ، عيد من آن روزى است كه چهرهء زيباى او را با چشم تازه و روشن ببينم . 4 . و تمام شب‌هاى من شب قدر است ، اگر او به من نزديك شود ؛ همچنانكه تمام روزهاى ديدار و ملاقات ، روز عيد و جمعه من است . ايشان بسيار پاك و وارسته بودند و شور و حال و انقلاب احوال خاصّى داشتند و دائم با خداى خود مشغول بودند . خود ايشان براى مرحوم حاج آقا معين نقل كرده بودند كه : يك بار سوار تاكسى شدم ، زنى هم قبل از من در آن تاكسى نشسته بود ، من در حال خود مستغرق بودم و مرتّب مىگفتم : قربانت گردم ، قربانت گردم . بعد كه آن زن پياده شد رانندهء تاكسى كه آدم ظاهرالصّلاحى هم نبود ، رو كرد به من و گفت : آقا شما خجالت نمىكشى با اين وضع و قيافه ، مرتّب به اين زن مىگوئى : قربانت گردم ، قربانت گردم ؛ آخر اين چه كارى است ؟ ! گفتم : من كه به آن زن نمىگفتم قربانت گردم . گفت : پس به چه كسى مىگفتى ؟ گفتم : من به خداى خود مىگفتم ، با خدا مشغول عشقبازى هستم . اين را كه با شور خاصّى مىگفتم ، آن رانندهء تاكسى نيز مثل من حالش منقلب شده و تاكسى را متوقّف كرد و هاىهاى گريه ميكرد . اين حالات نورانى و انفاس ربّانى در اثر محبّت به خدا و معاشرت با اهل‌الله و اولياء خدا براى ايشان و امثال ايشان حاصل شده بود ، انعكاس