تشكيل مىشد أمّا اختصاص به شاگردان ايشان نداشت و ديگران نيز در اين جلسات شركت مىكردند . حضرت علّامهء والد در اين شبها ، سورهء نور را تفسير مىكردند و صحبت از مطالب عالى و راقى توحيد و عرفان بود . لذا اين جلسات نيز شور و حرارت و عشق عجيبى داشت و چنان مجذوب ايشان مىشديم كه گذر زمان را نمىفهميديم ، حتّى در افرادى كه از شاگردان سلوكى ايشان نبودند ، اين عشق و شور ظاهر بود ؛ شخصى بود أهل آمل ، شبهاى سهشنبه خود را از آمل به طهران مىرساند ، فقط براى اين كه از مجالس علّامهء والد استفاده كند .
بسيارند كسانى كه از عرفان و توحيد سخن مىگويند ، أمّا حلاوت و شيرينى ندارند ، چون دلدادهء به خدا نيستند و توحيد حضرت حقّ را خودشان ذوق نكردهاند ؛ و المُسْتأجرةُ لَيستْ كَالنّآئِحةِ الثَّكْلى . أمّا عارف حقيقى و انسان كامل كه اين منازل را پيموده و سختى راه را چشيده و بالأخره هستى مجازى خود را در آتش محبّت خدا خاكستر نموده ، وقتى از عرفان و محبوب خود سخن ميگويد ، دلها را به خود مىربايد و آن آتش را نيز در دل مخاطبين مىاندازد .
سالك با مركب نفس ، مراحل و منازل سلوك را مىپيمايد و محرّك اين مركب ، نشاط و عشق و محبّت به خداوند متعال است . ايشان مىفرمودند : نفس انسان حكم باطرى را دارد كه بايد شارژ شود و در اين جلسات است كه قلب سالك شارژ مىشود و از عشق پروردگار سرشار ميگردد . وقتى مؤمنين دور هم گردمىآيند و با هم قلبهايشان را متوجّه خدا مىكنند ، بهرهء بيشترى برده و زودتر به مقصد مىرسند . لذا از ميزان شوق و لحظهشمارى سالك براى جلسهء بعدى ، إنّاً كشف مىشود كه او بهرهء خود را از اين جلسات مىبرد يا نه . و عطش خدا را كسى در دل دارد كه پيش از همه و منظّم به جلسه مىآيد .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 634
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٦٣٤