مىفرمودند : رفقاى طريق نيز در كسب فيوضات معنوى و معارف چنين مىباشند ؛ ما هر چه كسب كنيم بين دوستان تقسيم مىكنيم و هر كس بهره و نصيبى داشته باشد ، به ديگران نيز مىرسد . وقتى قلبها يكى شد ، هرچه در يكى از قلبها ريخته شد ، در قلبهاى ديگرى نيز ريخته مىشود .
و از آنجا كه سلوك راه خدا منحصر در قومى با رنگ پوست و زبان خاصّى نيست بلكه نيازمند استعداد و دلى مملوّ از عشق و محبّت حضرت حقّ است ، كراراً اين بيت حافظ را ترنّم مىكردند :
مرا عهدىاست با جانان كه تا جان در بدن دارم * هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم « 1 »
و مىفرمودند : انسان بايد همهء رفقاى طريق را دوست داشته باشد . رفقاى ما همه از خوبانند و فرقى بين آنها نيست و همچون دانههاى تسبيح مىباشند . « 2 »
و اگر كسى ما را دوست دارد ، بايد رفقاى ما را نيز دوست بدارد . ما با همين رفقا نشست و برخاست داريم و انس مىگيريم . نمىشود كسى ما را قبول كند أمّا رفقاى ما را قبول نداشته باشد . همه در جهت محبّت و طلب لقاء حضرت پروردگار مشتركيم .
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 172 ، غزل 382 .
( 2 ) . مرادشان اين بود كه همگى در مسير تقرّب و إخلاص قدم بر مىدارند و طالب لقاءخداوند مىباشند . و كسى كه در جادّهء اخلاص حركت مىكند گرچه خطائى از او سر بزند ، نبايد مورد إعراض و كدورت قرار گيرد .
خود ايشان در عين محبّت و شفقت نسبت به همهء مؤمنين ، هر خطائى را ملاحظه مىنمودند ، گوشزد مىكردند . و چهبسا بخاطر خطائى در صورت لزوم به جهت تربيت ، برخى را تا مدّتها از شركت در جلسات منع مىفرمودند .