تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
4 . با اين عشق آتشين ، جاى شگفتى نيست اگر چشمهايم از خوابيدن بخل بورزند ولى اشك ريزان خود را از روى كرامت در پاى محبّت تو نثار كنند . 5 . قسم به آن درد هجران كه در هنگام وداع با تو حسّ نمودم ، من در فراق تو هراس و بيم روز قيامت را مشاهده كردم . 6 . اگر برايم در نزد تو هيچ و صلى مقدّر نشده ، پس به اميد و آرزوى آن مرا وعده بده ! و چنانچه وعده دادى و قصد وفا به پيمان عشق را ندارى ، امروز و فردا كن كه به آن نيز دلخوش و راضيم . 7 . اگر وفاى به عهد در ميان نيست ، همان وعده‌هاى غير واقعى تو نيز براى من شيرين و گوارا است ، همانند شيرينى وصال محبوبى كه حاجت حبيب خود را برآورده مىسازد . 8 . ميل و اشتياق من به نسيم‌هاى دل‌انگيز صبا حقيقى نيست ، بلكه شوق و نشاط من به روى حضرت دوست است كه نسيم صبا ، رائحهء خوش آن را به همراه مىآورد . 9 . شايد از وزيدن آن نسيم ، آتش عشقى كه در دلم زبانه مىكشد خاموش شود ؛ و البتّه دوست دارم آن آتش هيچگاه فروكش نكند ! 10 . اى محبوبانم ! شما آرزوى من هستيد و كسى كه شما را از روى عشق و محبّت بخواند ، همين مقدار او را بس‌است . 11 . اى كاش كرم نموده و به وفادارى پيشين خود باز مىگشتيد ، زيرا من همان دوست صادق و يكدل و با وفاى شما هستم .