انقلاب حال آقا تشديد شد و تعادل خود را از دست دادند ؛ با اينكه چهار زانو نشسته سر به پائين افكنده بودند ، ناگهان به زمين نزديك شدند و نزديك بود
فروغلطند ، كه خود را نگه داشته و سريعا دست مبارك را به جيب بردند تا قرص قلب زير زبانى را كه همراه داشتند در آورند ، شيشه دارو از دستشان افتاد . كسى جرأت حركت نداشت . يكى از اطبّاء كه در مجلس بود از جا پريد و قرص را در آورده در دهان آقا گذارد .
فضاى حسينيّه دگرگون شد ؛ اشكها جارى و زمزمهها بلند ، و فرياد گريه سكوت را مىشكست . بدن آقا روى تختى چوبين از در خانه خارج شد . به هنگام خروج آقا با تبسّمى فرمودند : بلند بگو لا إله الّا الله ! كوچه به خاطر لولهگذارى كنده و خاكها انباشته بود ، به سرعت اين مسير پر تلاطم طى شد و آقا روانه بيمارستان شدند .
دقائقى بعد در صحن بيمارستان بوديم و نگران و دعاگو و اشك ريزان . خبر به سرعت به دوستان ديگر رسيد و گروه گروه راهى بيمارستان شدند .
همان شب گوسفندى قربانى و جلسات دعا و گريه و توسّل به علىّ بن موسى الرّضا عليه آلاف التّحيّة و الثّنآء بر پا شد . آقازادگانشان سريعا خود را به مشهد رساندند . موجى از تأثّر و نگرانى تمامى جمع دوستان و علاقمندانشان را كه در سراسر كشور گستردهاند در بر گرفت .
روز بعد اندكى حالشان سبك شد كه نوعى اميد را در جمع ياران به دنبال داشت . ولى ديگر اين طائر قدسى پر گشوده بود و آسمانيان لحظه شمارى ديدار روح مطهّرش را داشتند و تلاشهاى بى وقفه پزشكان ثمرى نداشت .
باور نكردنى بود . همه چيز را در تخيّل خود رقم مىزديم جز فراق استاد و معلّم توحيد و ولايت را . چه دردناك بود پخش اين خبر : « آقا از دستمان رفت » !
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 625
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٦٢٥