تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
نيز از طائفه ما گرفت . زن درست در سر شش ماه بچّه كاملى زائيد . شوهر اين زن پيش عثمان رفت و داستان را شرح داد . عثمان امر كرد تا او را سنگباران كنند . خبر اين قضيّه را براى على ( رضى الله عنه ) آوردند . على به نزد عثمان آمد و گفت : چه مىكنى ؟ عثمان گفت : اين زن در رأس شش ماهگى بچه تامّ و تمامى زائيده است ؛ مگر اين امر تصوّر دارد ! على ( رضى الله عنه ) گفت : آيا نشنيده‌اى كه خداى تعالى مىگويد :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
( يعنى دوران حمل و شيرخوارگى سى ماه است ) و نيز مىگويد :
حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ
( يعنى دوره كامل شيرخوارگى دو سال است ) چقدر مىيابى تو ، كه از اين مقدار بعد از كسر كردنِ دو سال باقى بماند مگر شش ماه ؟ ! عثمان گفت : سوگند به خدا كه من فهمم به اين مطلب نرسيده بود ! اينك برويد و زن را نزد من باز گردانيد . چون رفتند زن را برگردانند ديدند كارش تمام شده و زير سنگ‌ها جان داده است . وقتى كه اين زن را براى رجم مىبردند ، از جمله سخنانش به خواهر خود اين بود : يا أُخيَّةُ لا تَحزَنى ! فَوَ اللهِ ما كَشفَ فَرجى أحدٌ قَطُّ غيرُه . « اى مهربان خواهر من غمگين مباش ! سوگند به خدا هيچكس جز شوهرم با من آميزش ننموده است ( و خدا پرده را بر ميدارد و روشن مىسازد كه من مظلوم و بىگناه بوده‌ام ) . » . . . بارى ، اين است طرز حكومت خلفاى جور كه در ريختن خون مظلومان و بىگناهان آستين بالا زده و عذر خود را عدم علم به كتاب و سنّت ميدانند و سوگند هم مىخورند كه نميدانستيم . آخر كسى نبود به اين دايگان مهربان‌تر از مادر بگويد چه كسى شما را خليفة المسلمين و أمير المؤمنين و خليفة رسول الله خوانده ؟ و در برابر كدام امّت شما اين برچسب را به خود زده‌ايد ؟ شما خليفه رسول الله و أمير مؤمنان را از مقامش ساقط مىكنيد تا كه برود