تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
عصر پنجشنبه برود بر سر قبر مادرش و پدرش و طلب مغفرت كند خداوند جلّ و عزّ طبق‌هائى از نور به قلب آنان افاضه مىكند و آنها را خشنود ميگرداند ، و حاجات اين كس را بر مىآورد . ارحام انسان در عصر پنجشنبه منتظر هديّه‌اى هستند و لذا من در بين هفته منتظرم كه عصر پنجشنبه برسد و بيايم اينجا و فاتحه بخوانم . پس از آنكه برخاستيم و به راه افتاديم در راه فرمود : من طفل بودم و منزل ما در طهران ، پامنار بود . و چند روز بود كه مادر بزرگ من يعنى مادر پدر من از دنيا رفته بود و مجالس ترحيم برقرار شده و خاتمه يافته بود . يكروز مادر من در منزل آلبالو پلو پخته بود . هنگام ظهر يك سائلى در كوچه سؤال ميكرد و مادر هم كه در مطبخ مشغول طبخ بود صداى سائل را شنيد و براى خيرات به روح مادر بزرگ من كه مادر شوهرش بوده و تازه از دنيا رحلت كرده بود ميخواهد مقدارى از غذا به سائل بدهد ولى ظرف تميز در دسترس نبود ، به عجله براى آنكه سائل از در منزل رد نشود مقدارى از آن آلبالو پلو را در طاس حمّام كه در دسترس بود ريخته و به سائل ميدهد ؛ و از اين موضوع كسى خبر نداشت . نيمه شب پدر من از خواب بيدار شده و مادر مرا بيدار كرد و گفت : امروز چكار كردى ؟ چكار كردى ؟ مادرم گفت : نميدانم . پدرم گفت : الآن مادرم را در خواب ديدم و به من گفت : من از عروس خود گله دارم ؛ امروز آبروى مرا در نزد مردگان برد ؛ غذاى مرا در طاس حمّام فرستاد ! تو چكار كرده‌اى ؟ مادرم مىگفت : هر چه فكر كردم چيزى به نظر نيامد ناگهان متوجّه شدم كه اين آلبالو پلو را به سائل چون به قصد هديّه براى روح تازه گذشته داده‌ام و در آن عالم غذاى آن مرحومه بوده است ، چون به صورت نامطلوبى به سائل داده شده