عصر پنجشنبهاى بود كه براى زيارت اهل قبور به وادى السّلام رفتم . در بين قبرها كه ميگرديدم ، برخورد كردم به مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى كه از علماى برجسته و از زهّاد و عبّاد و از متخصّصين فنّ حديث و رجال و استاد حقير در اين دو فن و صاحب كتاب « الذّريعة إلى تصانيف الشّيعة » و كتاب « أعلام الشّيعة » - كه از نفائس كتب مدوّنه عصر حاضر است - بودند .
آن مرحوم متجاوز از صد سال عمر كرد و . . . با حقير نسبت سببّيت « 1 » داشت و از مشايخ إجازه حقير است .
مردى بود متواضع ، ليّن العَريكه ، كثير المَعونه ، قليل المؤونه ، نرم ، سليم ، بزرگوار ، جليل ؛ و با پدر من سوابق ممتدّى داشت و محضر جدّ من مرحوم آقا سيّد ابراهيم طهرانى را ادراك كرده بود و داستانهائى از آن مرحوم نقل مىنمود . به من بسيار اظهار محبّت ميكرد و من هفتهاى يا دو هفتهاى يك بار به منزل ايشان ميرفتم و بسيار استفاده مىنمودم .
بارى ، در وادى السّلام كه به خدمتش رسيدم و سلام كردم با يكديگر فاتحه ميخوانديم و ميرفتيم تا رسيديم به محلّى كه در يك سطح چهار گوش زمين را با آجر بنّائى كرده بودند و سنگهائى از قبور بر آن نصب بود .
فرمود : بيا اينجا فاتحه بخوانيم . اينجا قبر پدر من و مادر من و دائى من و بعضى دگر از ارحام من است . نشستيم و براى هر يك از آنها فاتحه جداگانه خوانديم . و سپس روايتى نقل كرد كه حاصلش اين بود كه : هر كس در
هامش
( 1 ) ايشان پدر عيال دائىزاده ما بودند . چون مرحوم آقا ميرزا محمّد طهرانى صاحب كتاب « مستدرك البحار » رحمة الله عليه دائى پدر ما بودند و فرزند آن مرحوم كه بنام آقا ميرزا مهدى شريف عسكرى طهرانى است صبيّه مرحوم شيخ آقا بزرگ را تزويج كردهاند . ( منه قدّس سرّه )