متّكا و بالش تكيه زنند . بلكه پيوسته در مقابل واردين ، مؤدّب قدرى جلوتر از ديوار و زير دست ميهمانِ وارد مىنشستند .
من شاگرد ايشان بودم و بسيار به منزل ايشان ميرفتم و به مراعات ادب ميخواستم پائينتر از ايشان بنشينم ، أبدا ممكن نبود ؛ ايشان برمىخاستند و ميفرمودند : بنابراين ما بايد در درگاه بنشينيم يا خارج از اطاق بنشينيم . . . « 1 » »
« علّامه طباطبائى كه رضوان خدا بر او باد ، براى مخلِصين از شاگردان و ارادتمندان خود ملجأ و پناهى بود كه در حوادث روزگار به دو روى مىآوردند ، و او چون چراغ تابان روشنگر راه و مبيِّن خطرات و مفرِّق حق از باطل بود ، و در كشف مسائل علميّه و رفع مجهولات دستگير و راهنما بود .
اين حقير نه تنها در همان ايّامى كه در قم مشغول تحصيل بودم از كانون فيض و علمش بهرهمند مىشدم و تا سرحدىّ كه خود را بنده و خانهزاد ميدانستم ، بلكه پس از تشرّف به نجف اشرف نيز پيوسته باب مراسلات مفتوح بود و نامههاى جذّاب ، روشنگر راه بود . « 2 » »
ارتباط با مرحوم علّامه در نجف أشرف
ارتباط تربيتى و علمى استاد و تلميذ پس از هجرت حضرت آقا به نجف اشرف - كه با مشورت و نظر خود استاد انجام شد و إن شآء الله ذكر آن خواهد آمد - در قالب نامههائى از طرفين همچنان استمرار داشت كه از خلال اين نامهها اوج روابط مهر و محبّت از دو طرف و عنايت و اهتمام حضرت علّامه رحمة الله عليه به تربيت حضرت آقا به خوبى روشن مىشود .
نامهاى از مرحوم علّامه
در يكى از نامهها كه علّامه طباطبائى قدّس سرّه آن را در چهاردهم ربيع الثّانى 1371 ( يعنى اوائل ورود حضرت آقا به نجف اشرف ) براى
هامش
( 1 ) « مهر تابان » ص 81 و 82 ، و ص 106 و 107
( 2 ) همان مصدر