ناحيهء دشمنان به آن حضرت ميرسيد ، بر سر قبر رسول خدا رفته و صورت بر خاك ميگذارد و بدين أشعار با پدر خود مناجات ميكرد :
« بگو به آن پدر مهربانى كه در زير خاكهاى زمين پنهان شده است : اگر ناله و فرياد مرا گوش ميدهى و سخن مرا مىشنوى ، من با تو راز و نيازهائى دارم . اى پدر جان ! از هنگامى كه تو از دنيا رخت بر بستى ، چنان مصيبتهاى كمرشكنى بر من وارد شد كه هر آينه اگر بر روزهاى روشن دنيا وارد ميشد ، از سنگينى و سختى آن مانند شب ظلمانى تاريك ميشدند .
اى پدرجان ! من در سايهء حمايت تو محفوظ بودم ، و تو يگانه حامى اى بودى كه مرا از هر گزند مصون ميداشتى . اى گل روى من ! اى زينت محفل من ! تا تو بودى من از هيچ ظلم و آزارى بيم نداشتم ، ليكن امروز كه از دنيا رفتى و دشمنان تو مرا بى تو ديدند ، بايد براى افراد فرومايه و زبون فروتنى كنم و براى حمايت از دين تو و دفاع از حق علىّ پسرعموى تو چادر بر سر كنم و به مسجد رفته و جلوى ظلم و ستم را بگيرم .
اى پدر مهربان ! اگر گاهگاهى هنگام شب تار ، قُمرى در شاخهء درخت به گريه در آيد ، بدان كه من هر روز روشن و هر بامداد تابان بر تو گريه مىكنم .
آرى ، از اين به بعد غم و اندوه بر فراق تو مونس من خواهد بود و اشكهاى چشم من چون گردنبندى ، بر سينهء من قرار خواهد گرفت . آرى ، كسى كه خاك قبر تو را ببويد و بوى نسيم تربت تو بر مشام او برسد ، ديگر چه نيازى دارد كه در طول مدّت روزگار عطر و غاليه استعمال كند . »
رساله مودت (تفسير آيه قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى) (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥٨