اين حسين است كه در بيابان خشك كربلا بر روى زمين افتاده است .
زينب ندا در داد :
وَا أخَاهْ ، وَا سَيِّدَاهْ ، وَا أَهْلَ بَيْتَاهْ ! لَيْتَ السَّمَآءَ أَطْبَقَتْ عَلى الأَرْضِ ، و لَيْتَ الْجِبَالَ تَدَكْدَكَتْ عَلَى السَّهْلِ . « 1 »
« اى كاش آسمان بر زمين مىچسبيد ، و اى كاش كوهها خُرد مىشد و بيابانها را پر مىكرد . »
و به نزد برادرش آمد ، و ديد كه عمر بن سعد با جمعى از يارانش به حضرت نزديك شدهاند ؛ و برادرش حسين در حال جان دادن است .
فَصَاحَتْ : اى عُمَرُ ! أَ يُقْتَلُ أَبُو عَبْدِ اللَهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إلَيْهِ ؟
« فرياد برداشت : اى عمر بن سعد ! آيا أبا عبد الله را مىكشند و تو به او نگاه مىكنى ؟ »
عمر صورت خود را برگردانيد و اشكهايش بر روى
هامش
« مقتل خوارزمى » ج 2 ، ص 37
( 1 ) « لهوف » ص 110 ؛ و « مقتل مقرّم » ص 332 ، از « لهوف »