قُدسيان سر به گريبان به حجاب مَلكوت * حُوريان دست به گيسوى پريشان ز قُصور
گوش خَضرا همه پر غُلغُله ديو و پَرى * سطح غَبْرا همه پُر ولوله وحش و طُيور
غرق درياى تحيّر ز لب خشك تو نوح * دست حسرت به دل از صبر تو أيّوب صبور
مرتضى با دل افروخته لاحَوْل كنان * مصطفى با جگر سوخته حيران و حصور
كوفيان دست به تاراج حرم كرده دراز * آهوانِ حرم از واهمه در شيون و شور
انبيا محو تماشا و ملائك مبهوت * شمر سرشار تمنّا و تو سرگرم حُضور
« 1 »
اشعار مرحوم آيه الله شعرانى
و چقدر عالى و پر معنى آية الله شَعرانى ( ره ) حقيقت شهادت آن سرور را در « دَمعُ السُّجوم » حكايت نموده است :
شاهان همه به خاك فكندند تاجها * تا زيب نيزه شد سر شاه جهان عشق
بر پاى دوست سر نتوان سود جز كسى * كو را بلند گشت سر اندر سَنان عشق
هامش
( 1 ) « آتشكده » نيّر ، ص 121 و 122