أن يكون ذلك ، و أنت مقبل العمر و مقتبل الدّهر . ذو نيّة سليمة و نفس صافية .
و أن أبتدئك بتعليم كتاب الله و تأويله ، و شرائع الإسلام و أحكامه ، و حلاله و حرامه ، لا أجاوز ذلك بك إلى غيره .
ثمّ أشفقت أن يلتبس عليك ما اختلف النّاس فيه من أهوائهم و آرائهم مثل الّذى التبس عليهم . فكان إحكام ذلك على ما كرهت من تنبيهك له أحبّ إلىّ من إسلامك إلى أمر لا آمن عليك به الهلكة . و رجوت أن يوفّقك الله فيه لرشدك ، و أن يهديك لقصدك ، فعهدت إليك وصيّتى هذه ! « 1 » « اى فرزند دلبند من ! من اگر چه به تمام مقدار عمرى كه پيشينيان قبل از من عمر كردهاند عمر نكردهام ، امّا بهطورى در كردار و اعمال آنها نظر نمودهام ، و در اخبار و حكاياتشان تفكّر كردهام ، و در آثار و احوالشان سير نمودهام ، تا حدّى كه گوئى مثل يكى از آنها شدهام . بلكه گوئى من بواسطهء آنچه از امور آنان به من رسيده است عمرى دراز و طولانى به مقدار عمر اوّلين آنها تا آخرين آنها نموده ، و در اين مدّت نيز با آنان بودهام .
بنابراين در آن امور مردم ، صافى و خالص را از آلوده و مغشوش بازشناختم . و امور نافعه و مفيده را از امور مضرّه و زيان رساننده بازدانستم . در اين صورت براى تو در هر امرى از امور ، آن امر انتخابشده را برگزيده و سوا كردم ، و آن امر زيبا و نيكوى آن را طلب نمودم و مجهول آن را از تو دور داشتم .
و ديدم در آن هنگام كه مرا مشغول ساخت از كار تو ، آن چيزى كه هر پدر
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغة » ج 2 ، باب المكاتيب ، رسالهء 31 ؛ و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 2 ، ص 41 و 42