[ پناه خواستن رسول الله در وقت ورود به مكّه از بعضى از كفّار براى تبليغ رسالات خدا ]
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : برو نزد أخنس بن شريق و به او بگو : محمّد مىگويد : آيا تو مرا در پناه خود مىگيرى ، تا رسالت پروردگارم را تبليغ كنم ؟ ! آن مرد آمد و به او گفت . أخنس در پاسخ گفت : إنّ الحليف لا يجير على الصّريح . « شخص معاهد و متعهّد ، شخص رها و بدون معاهده را پناه نمىدهد . » و با اين بهانه ردّ كرد .
آن مرد به نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آمد ، و وى را بدين پاسخ خبر داد .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : آيا باز برمىگردى به مكّه ؟ ! گفت : آرى .
حضرت فرمود : برو نزد سهيل بن عمرو و به او بگو : محمّد مىگويد : آيا مرا پناه مىدهى تا رسالات پروردگارم را برسانم ؟ ! پس آن مرد پيش سهيل آمد . سهيل گفت : به او بگو : إنّ بنى عامر بن لؤىّ لا تجير على بنى كعب ! « پسران بنى عامر بن لؤىّ ، به پسران بنى كعب پناه نمىدهند ! » آن مرد به نزد رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم آمد ، و جواب را آورد .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم باز به آن مرد فرمود : آيا باز برمىگردى به مكّه ؟ ! گفت : آرى ! حضرت فرمود : برو نزد مطعم بن عدىّ و به وى بگو : محمّد مىگويد :
آيا مرا در پناهت مىگيرى تا رسالات پروردگارم را برسانم ؟ ! مطعم گفت : آرى ، محمّد داخل شود . آن مرد برگشت . رسول خدا را خبر داد .