تصرّف نمودند . و اين امر در حدود ششصد سال قبل از مسيح بود . پادشاه بابل در آن هنگام بختنصّر ( نبوكدنصّر ) بود .
پس از اين واقعه ، يهود از اطاعت او سرپيچى كردند . و او لشگريان خود را فرستاد تا آنجا را محاصره نمودند . سپس شهر را فتح نمودند و خزينههاى پادشاه را به غارت بردند . و خزينههاى هيكل ( مسجد أقصى ) را نيز غارت كردند . آنگاه از مردان ثروتمند و نيرومند و اهل فنّ و صنعت آنها را به مقدار ده هزار نفر گرد آورده و با خودشان به بابل آوردند . و در اورشليم كسى ديگر باقى نماند مگر ضعيفان و مستمندان . و بختنصّر ، صدقيا را كه آخرين پادشاه از بنى اسرائيل است بر آنها گماشت ؛ و شرط كرد كه در تحت اطاعت بختنصّر بوده باشد .
قريب ده سال بر اين منوال گذشت تا آنكه صدقيا قدرى قوّت گرفت و با يكى از فراعنهء مصر مربوط شد . و بنابراين بلندپروازى نموده ، و از تحت طاعت بختنصّر خود را خارج نمود .
اين امر موجب خشم شديد بختنصّر گرديد ، و لشگريانش را به سوى آنجا گسيل داشت و شهرهايشان را محاصره كرد . يهوديان به قلعههايشان پناه
هامش
- واداشته ، دختران ايشان ضعيف و لاغر شده ، خود نيز به شرب و مسكرات افتادند .
بدين واسطه بىحيائى در ميان ايشان رواج يافته متكبّر گرديدند . خلاصه فسق و فجور در ميان ساكنان و اهالى اين شهر حتّى دوشيزگان شيوع يافت ؛ بهطورىكه دوشيزگان را در بازارها خريدوفروش مىنمودند . و زنان جليلهء خود را به زناكارى و گشادهروئى داده ، انواع تزوير و حيله را براى دام آوردن مردان به كار مىبردند ؛ تا بالنّتيجه نهرها و قناتهايشان خشك شد و اصيلهاى آبشان پر شد . و در اثر حملهء دشمنان ، و خراب كردن و زير شمشير گرفتن و غارت نمودن ، چنان اين شهر در ديار نابودى و نيستى فرورفت كه از آن اثرى و نشانى نماند . و جز تپّهها و تلهاى خاك از آن ابنيهء عاليه و قصور مشيّده هيچ در اين سرزمين وسيع به چشم نمىخورد .