چندى نگذشت كه در ميان ياوران عبد الكريم اختلاف رخ داد . يكى از ايشان بنام عبد السّلام عارف بر ضدّ عبد الكريم قيام كرده ، بر بغداد و قلعهء مأمون تاختند و وى را كه از خود در نبرد دفاع مىكرد دستگير نموده و به طرز فجيعى كشتند .
عبد السّلام كه قصد اعلان حكومت لادينى و لامذهبى را داشت ، به هنگام سفر با هواپيما به بصره و رسيدگى به امور داخلى ، در روزى كه به امور كارخانجاتى در منطقهء هارثه به اتّفاق سه هواپيما و يا سه هليكوپتر پرواز نموده بود ، در منطقهاى دور از نقطهء نظر ، هواپيما شعلهور گشته در ناحيهاى دور از محلّ سقوط مىكند و مىسوزد . دو هواپيماى ديگر هر چند مىگردند اثرى نمىيابند . سرانجام روز بعد يكى از چوپانان در منطقهء سقوط هواپيما ، خود را به مركز پليس رسانيده ، نحوهء سقوط هواپيما را اطّلاع مىدهد .
چون مسئولين به محلّ واقعه مىروند ، از هواپيما و مسافران جز جسد زغال شده و سوخته چيز ديگرى را نمىيابند .
بعد از اين واقعه حكومت و رياست جمهورى به برادرش به نام عبد الرّحمن مىرسد . وى كمتر از يك سال در رأس كار نمىماند كه در لشكر دولت انقلابى رخ داده ، و حكومتى بنام بعثى تأسيس مىشود . و عبد الرّحمن با خانوادهاش به دولت تركيّه پناهنده مىشوند . و هنوز يك سال از اين واقعه سپرى نشده بود كه در ميان بعثيان اوّل انقسامى رخ داده و حكومت بعثى دوّم طبق نظريّهء ميشل عفلق كه مرد نصرانى مذهب است تشكيل يافته به سركردگى و رياست أحمد حسن البكر مملكت عراق اداره مىشود .
چندين سال مىگذرد كه أحمد حسن البكر حكومت را به معاون و خويشاوندش صدّام حسين تكريتى واگذار مىكند . از اين تاريخ فصل تازهاى در تاريخ عراق پيدا مىشود . زيرا در اين زمان بود كه حكومت انقلابى اسلامى ايران
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٥