شمع أنجم همه گو اشك عزا باش و بريز * بهر ماتمزده كاشانه چه ظلمات و چه نور
پاى در سلسله سجّاد و به سر تاج يزيد * خاك عالم به سر افسر و ديهيم و قصور
دير ترسا و سر سبط رسول مدنى * آه اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور
تا جهان باشد و بوده است كه داده است نشان * ميزبان خفته به كاخ اندر و مهمان به تنور ؟
سر بىتن كه شنيده است به لب آيه كهف ؟ * يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور ؟ « 1 »
تا آخر اين مرثيهء واقع بين . و از جملهء مراثى شيواى اوست :
قتل شهيد عشق ، نه كار خدنگ بود * دنيا براى شاه جهاندار تنگ بود
عصفور هر چه باد همآورد باز نيست * شهباز را ز پنجهء عصفور ننگ بود
آئينه خود ز تاب تجلّى به هم شكست * گيرم كه خصم را دل پركينه سنگ بود
نيرو از آن گرفت ، بر او آخت تير كين * قومى كه با خداى مهيّاى جنگ بود
عهد الست اگر نگرفتى عنان او * شهد بقا به كام مخالف شرنگ بود
هامش
( 1 ) - « آتشكده » ديوان حجّة الإسلام شيخ محمّد تقى نيّر تبريزى ، ص 121