در همان مجلس رختدانى را كه بزرگ بود و در كنار اطاق بود و در داخل آن بقچههاى لباس بود به ميان اطاق آوردند ، و چند قفل محكم بر در آن زدند ، و سپس مردى وزين و سنگين هيكل هم بر روى آن رختدان نشست .
ناگاه ما بالعيان ديديم : بقچههاى لباسها همگى در خارج از صندوق روى زمين چيده شده است . بسيار متعجّب شديم . در اين حال آن مرد جسيم و قوىبنيه از روى صندوق برخاست و قفلها را باز كردند ، چون در جامهدان را بلند كردند ما ديديم كه ابدا در آن ، بقچهء لباس نيست ؛ صندوق خالى است .
ديگر فرمودند : روزى آقا سيّد نور الدّين ( آقازادهء كوچك ايشان ) در طهران كه بودم نزد من آمد و گفت : آقا جان ، بحرينى در طهران است . مىخواهيد من او را فورا اينجا نزد شما بياورم ؟ ! و آقاى بحرينى يكى از افراد معروف و مشهور در احضار جنّ ، و از متبحّرين در علم أبجد و حساب مربّعات است . گفتم : اشكال ندارد .
سيّد نور الدّين رفت و پس از يكى دو ساعت آقاى بحرينى را با خود آورد و در مجلس نشست و سپس چادرى را آوردند و دو طرفش را به دو دست من داد و دو طرف ديگر را به دستهاى خود گرفت . و اين چادر كه بدست ما بود تقريبا بفاصلهء دو وجب از زمين فاصله داشت . در اين حال جنّيان را حاضر كرد و صداى غلغله و همهمهء شديدى در زير چادر برخاست ، و چادر به شدّت تكان مىخورد كه نزديك بود از دست ما خارج شود ، و من محكم نگاهداشته بودم .
و از طرفى آدمكهائى به قامت دو وجب در زير چادر بودند و بسيار ازدحام كرده بودند ، و تكان مىخوردند ، و رفت و آمد داشتند .
من با كمال فراست متوجّه بودم كه اين صحنه ، چشمبندى و صحنهسازى نباشد . ديدم : نه ، صددرصد وقوع امر خارجى است .
در اين حال آقاى بحرينى يك مربّع سى و دو خانهاى كشيد . و من تا
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 381
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٨١