هامش
- « نهاية » گويد : مراد به عدل ، عدالت در قسمت است . يعنى واجباتى كه بطور عدالت بر سهام مذكورى كه در كتاب و سنّت وارد شده است بدون جور و اعتساف گرفته شده است . و يحتمل أن يريد أنّها مستنبطة من الكتاب و السّنّة فتكون هذه الفريضة تعدل بما اخذ عنهما . » - انتهى .
و همچنين اين حديث را محقّق فيض در « وافى » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 37 ، باب صفة العلم ذكر كرده است . و در شرح آن گويد : « علّامه به معناى كثير العلم است و تاء آن براى مبالغه است . و رسول خدا با عبارت لا يضرّ من جهله تنبيه فرموده است كه : آن در حقيقت ، علم نيست . زيرا كه علم حقيقى آنست كه ندانستنش به معاد انسان ضرر برساند ، و دانستنش در يوم التّناد نفعى برساند ؛ نه آنكه عوام آن را مىپسندند و دام و شبكهاى براى شكار حطام دنيوى باشد . و پس از اين ، رسول خدا بيان فرمود علم نافع را كه در شرع بر فراگيرى آن ترغيب و تحريض شده است و آن را در سه چيز منحصر كرد .
آيه محكمه اشاره به اصول عقائد است ، چون براهينش آيات محكماتى است كه از عالم و يا از قرآن اخذ مىگردد . و در قرآن كريم در بسيارى از موارد كه ذكرى از مبدأ و معاد مىآورد مىگويد :إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ *يا لآية . و فريضهء عادله اشاره به علم اخلاق است ؛ كه محاسن اخلاق از جنود عقل است و بديهايش از جنود جهل . چون تحلّى به اوّل و تخلّى از دوّم واجب است . و تعبير از آن به صفت عدالت ، براى واسطه بودن آن ميان دو طرف افراط و تفريط است . و سنّت قائمه اشاره به احكام شريعت و مسائل حلال و حرام است . و انحصار علوم دينى در اين سه چيز معلوم است ؛ و همان سه امرى است كه اين كتاب « وافى » ما متضمّن بيان آنهاست . و آن مطابق با نشأت سهگانهء انسان است : اوّل با عقلش ، دوّم با نفسش ، سوّم با بدنش ؛ بلكه عوالم سهگانهء وجود كه عالم عقل و خيال و حسّ باشد . امّا اينكه فرموده است : غير از اينها فضل است ، يعنى زائد است و نيازى بدان نيست ؛ يا فضيلت است ليكن بدان درجه نيست . » و در حاشيهء همين صفحهء از « وافى » گفته است : « ميرداماد قدّس الله سرّه گويد : علم به آيه محكمه علم نظرى است كه در آن معرفت به خدا و به حقائق مخلوقات و به انبياء و