تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
برادران خود نداده است . ولى ما براى تسليم اين صحيفه شرطى را قرار ميدهيم . فرزندان عبد الله گفتند : رَحِمَكَ اللَهُ ! قُلْ ، فَقَوْلُكَ الْمَقْبُولُ . « هر چه مىخواهيد بگوئيد ، قول شما مقبول است . » حضرت فرمودند : شرط اينست كه اين صحيفه را از مدينه بيرون نبريد . گفتند : به چه دليل ؟ ! حضرت فرمودند : به جهت اينكه پسر عموى شما بر اين صحيفه نگران بود ؛ و من نيز بواسطهء همان جهت بر حفظ آن نزد شما نگرانم . آن دو نفر گفتند : ترس او بر اين صحيفه در وقتى بود كه ميدانست كشته خواهد شد . حضرت فرمودند : وَ أَنْتُمَا فَلا تَأْمَنَا ! فَوَ اللَهِ ، إنِّى لَأَعْلَمُ أَنَّكُمَا سَتَخْرُجَانِ كَمَا خَرَجَ وَ سَتُقْتَلانِ كَمَا قُتِلَ ! « شما هم مأمون بر حيات خود نباشيد ! قسم به خدا ، من ميدانم شما هم خروج خواهيد نمود مانند او ، و كشته ميشويد مانند او . » آن دو نفر برخاستند و با خود ميگفتند : لَا حَوْلَ وَ لَا قَوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ . همين كه خارج شدند حضرت به من فرمود : اى متوكّل ! چگونه يحيى به تو گفت كه عموى من محمّد بن علىّ و پسرش جعفر بن محمّد عليهم السّلام مردم را به زندگى و حيات مىخوانند و ما آنها را به مرگ ميخوانيم ؟ ! گفتم : آرى ، أَصْلَحَكَ اللَه ، چنين جمله‌اى را يحيى به من گفت . حضرت فرمودند : خداوند يحيى را رحمت كند ؛ پدر من حديث كرد براى من از پدرش از جدّش از علىّ عليهم السّلام كه روزى رسول خدا صلّى الله عليه و آله بالاى منبر بود ، در اين وقت پيغمبر را حالت خَلسه و چرتى گرفت ؛ در آن حال رؤيا و مَنام مردانى را ديد كه بر روى منبرش مىجهند ، مانند جهيدن بوزينگان و قِرَدَه ، و مردم را به عقب بر مىگردانند ؛ يعنى مردم همه رو به منبر نشسته‌اند و اين بوزينگان آنها را پشت به منبر مىكنند .

آيه : وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ

، و شجره ملعونه درباره بنى اميّه در اينحال رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به حال آمد و درست روى منبر نشست و حالتى از حزن و اندوه در چهرهء مباركش ظاهر شد ؛ جبرئيل