أعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ صَلَّى اللَهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَى أعْدَآئِهِمْ أجْمَعِينَ مِنَ الآنَ إلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ
وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ
إرسال يحيى بن زيد « صحيفه » را به مدينه براى محمّد و إبراهيم
مطلب به اينجا رسيد كه : متوكّل ميگويد : يحيى آن صحيفه را به من سپرد و گفت : اين أمانتى است در نزد تو ؛ و آن را به دو پسر عموى من محمّد و إبراهيم پسران عبد الله بن حسن بن حسن بن علىّ عليهما السّلام برسان ؛ زيرا آن دو جانشينان من در اين أمرند .
متوكّل ميگويد : من آن صحيفه را گرفتم ، و پس از آنكه يحيى كشته شد بسوى مدينه حركت كردم و با حضرت صادق عليه السّلام ملاقات نمودم و تمام جريان گفتار و مذاكرهء خود با يحيى را خدمت حضرت عرض كردم .
حضرت گريه كردند و بر أثر اطّلاع بر قتل يحيى به شدّت محزون شدند و گفتند :
رَحِمَ اللَهُ ابْنَ عَمِّى وَ أَلْحَقَهُ بِآبَآئِهِ وَ أَجْدَادِهِ ! وَ اللَهِ يَا مُتَوَكِّلُ ، مَا مَنَعَنِى مِنْ دَفْعِ الدُّعَآء إلَيْهِ إلَّا الَّذِى خَافَهُ عَلَى صَحِيفَةِ أَبِيهِ ؛ وَ أَيْنَ الصَّحِيفَةُ ؟ !
« خداوند پسر عمويم را بيامرزد و به پدران و أجدادش ملحق نمايد ؛ سوگند به خدا اى متوكّل ، مرا باز نداشت از اينكه دعائى را كه او از من تقاضا نمود به او بدهم ، مگر همان سببى كه او بواسطهء آن بر صحيفهء پدرش ترسيد . ( سبب همان بود كه اين صحيفه بدست كفّار و بنى أميّه خواهد رسيد . ) حال آن صحيفه