تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
به ترتيب كمتر ؛ به زنهاى پيغمبر هر كدام 10 هزار و 5 هزار درهم داد و اين اختلاف طبقاتى را او بدعت گذارد . پيغمبر مىفرمايد : كسى كه مسلمان شد ، مسلمان است و از اين حقوق به اندازهء مساوى بهره‌مند است ؛ به عنوان تقدّم در إسلام نمىتوان به شخصى بيشتر داد . أفرادى كه ساليان دراز بدين صورت - طبق تقسيم عمر - بر آنان گذشت ، ديگر به هيچ وجه نمىتوانستند از اين پولهاى باد آورده و رايگان كه به آنها مىرسيد ، و مىگرفتند و مىخوردند دست بردارند ؛ و لذا آن مفاسد و جنگها و فرعونيّتها را به بار آوردند . أمير المؤمنين عليه السّلام كه به حكومت رسيد فرمود : نمىگذارم از مال أفرادى كه بايد به همه يكسان قسمت بشود يك درهم تجاوز شود . اينها ديدند كه حضرت بين آنها و غلامان آزاد شدهء آنان بيك قسمت تقسيم مىنمايد ، و همه را بيك چشم مىنگرد ، مىگفتند : يا أمير المؤمنين ! آخر من خود اين غلام را آزاد كرده‌ام ، و اين غلام كه آزاده شده به دست من است ، حال چگونه من با او به يك اندازه سهم ببريم ؟ ! حيف و ميل‌ها و تقسيم‌هاى بى جا و بى مورد بالكلّيّه كنار گذاشته شد . در اينجا بود كه آمدند و فتنه‌اى را ( جنگ جمل ) به راه انداختند و به دنبال آن جنگ صفّين ، و پس از آن جنگ نهروان به پا شد ؛ و همين طور إدامه پيدا كرد تا به امروز كه اينها تمام در أثر عدل عمر است ! إنسان بايد واقعاً تأمّل كند . اين شخص نزد عمر آمده و شكايت كرده و او هم به والى نوشته است كه او و پسرش در موسم حجّ به مدينه بيايند ، و بعد هم أمر كرد كه دِرّه را بر سر او بزند ، و خودش هم عمرو را تأديب نكرد و درّه نزد . آنوقت در مقابل اين بى عدالتى هايى كه أموال مردم و نفوس آنها از بين رفت ، چه قتل‌ها و غارتها در إسلام انجام شد و چه فجايعى كه بوقوع پيوست ! اينها تمام از اين بى عدالتىها نشأت گرفته است . آنوقت إنسان همهء اينها را ناديده