واضح شدن و روشن شدن مطلب براى خود إنسان است ؛ و رأى نهائى از آنِ شخصى است كه صاحب مشورت است . و در مقام ولايت ، هيچكس نمىتواند با خودِ ولىّ ، همفكر و در رتبهء او بوده ، و مشورت خود را با او در يك ميزان و مِنساق قرار بدهد .
عبد الله بن عبّاس اينطور گمان مىكرد كه موقعيّت او چنين و چنان است . و از سرلشكران و از نزديكان و خِصّيصين حضرت است ؛ از شاگردان مكتب قرآن حضرت مىباشد و حضرت او را أمين بر بعضى از مسائل و پيغامها قرار دادهاند ؛ به او راه دادهاند ، با او مىنشينند و صحبت دارند ؛ غذا مىخورند و . . . حال چون حضرت در مسألهاى با او مشورت كردهاند ، او توقّع دارد كه فكرش را بر أمير المؤمنين عليه السّلام تحميل كند !
حضرت مىفرمايند : لَكَ أَنْ تُشِيرَ عَلَىَّ وَ أَرَى ؛ فَإنْ عَصَيْتُكَ فَأَطِعْنِى !
حقّ تو اينست كه : وقتى تو را مشاور خود قرار دادم نظرت را به من بگوئى ؛ و ليكن من از رأى خود متابعت مىكنم . و اگر مخالف رأى تو عمل كردم ، بر تو واجب است كه از من إطاعت كنى . مبادا بر رأى خود پافشارى كنى ، و أمر مرا مخالفت نمائى و بگوئى : حال كه أمير المؤمنين با من مخالفت نموده است ، من هم حقّ دارم از نظر خودم تبعيّت كنم !
انتخاب رأى ، فقط براى من محفوظ است ؛ فَإنْ عَصَيْتُكَ فَأَطِعْنِى : اگر من عصيان تو را كردم و مخالفت رأى تو را نمودم ، بر تو واجب است كه از من إطاعت كنى ؛ زيرا من ولىّ و تو مُولّى عليه مىباشى . حقّ مشورتى كه بر تو دارم ، إيجاب نمىكند كه رأى تو را همرديف و هم ميزان با رأى خودم قرار بدهم . رأى ، رأى ولىّ فقيه است و بس ! در شرع إسلام ، غير از فقيه أعلم و أورع و جامع الشّرائط إلهى و عارف بالله و بأمر الله ، هيچكس حقّ رأى براى امور عامّهء مسلمين را ندارد .
اللَهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّد
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٥