مسأله .
بنابراين ، آن شرائطى را كه تا به حال از روايات دربارهء ولايت فقيه استفاده كردهايم اين سه شرط بود : « أعلميّت » ، « أورعيّت » ، « أقوائيّت » كه در ورع و تقوى بايد داراى درجهاى بالاتر از عدالت - كه همان ملكهء قدسى و صفاى باطن و تجرّد نفسى است - باشد .
اينكه بعضى « أشجعيّت » را هم إضافه كردهاند - كما اينكه در بعضى نوشته جات ديدهام - خصوص اين عنوان در آيه و روايتى وارد نيست ؛ بلكه أشجعيّت و أبصريّت به امور و أمثال اينها را مىتوانيم در جملهء : أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ بگنجانيم و بگوئيم : ولىّ فقيه بايد أقوى باشد . و اين عنوان أقوائيّت را ، هم مىتوانيم از جملهء : وَ زَادَهُ و بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ استفاده كنيم ، و هم از روايت أمير المؤمنين عليه السّلام كه مىفرمايد : أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ . لازمهء عنوان قوىّ اين است كه : هم شجاعتش بيشتر ، و هم بصيرتش در امور زيادتر باشد ؛ و همهء اين جهات در عنوان قوىّ داخل است .
بنابراين ، از مجموع بحث استفاده شد كه : بايستى ولىّ فقيه ، أعلم و أورع و أقوى باشد ؛ و مراد از أقوى در اين زمانها اين نيست كه بدنش قوىتر باشد ؛ مثلًا پهلوان پايتخت باشد ؛ بلكه مقصود اين است كه ولىّ فقيه - و لو اينكه پيرمرد و ضعيف و مريض هم هست - بايد قدرت و كاربرد داشته باشد و بتواند أمر خود را در خارج و در مقابل دشمن إنفاذ كند .
أمّا آن كسى كه از نظر جسم قوىّ و پهلوان است ولى قدرت و سياست إنفاذ أمر ندارد ، گرچه أعلم و أورع هم باشد ، و ليكن اگر سياست إنفاذ أمر نداشته باشد و نداند به چه قسم دشمن را به زمين بكوبد و نسبت به آن أفراد زالو صفتى كه ميخواهند خون مسلمين را مكيده و در شيشه كنند و از ناموس و جان و مالشان سوء استفاده كنند ، و نداند با آنها به چه قسم برخورد كند ، نميتواند ولىّ و حاكم باشد .
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩١