كند ، حتماً بايد از نظر قدرت بدنى در حدّ أعلى بوده و از پهلوانهاى روزگار باشد ؛ مثل أمير المؤمنين عليه السّلام كه در ظاهر هم پهلوان بودند .
و أمّا در زمانى كه ديگر جنگ تن به تن نيست ( بلكه جنگ عبارت است از نبرد فكر و انديشه ، و قدرت إعمال خارجى ، و گول نخوردن از دشمنان ، و سيطره پيدا كردن بر آنان ، و اينكه إنسان از همان راههائى كه دشمنان وارد ميشوند وارد شود و بر آنها تفوّق پيدا كند ) مراد از قدرت ، توانائى است . و خلاصه ، جسم در اينجا إطلاق بر عنوان قدرت مىشود . يعنى اين شخص وقتى حاكم بر شماست ، بايد قدرت نفوذ و پيشرفت داشته باشد ؛ جَبان و ترسو نباشد ؛ بلكه شجاع و دلير بوده و از ترس دشمن عقب نشينى نكند و از تهديد او نترسد ؛ با گريه و زارى أهل بيت و خانواده و دوستان و قوم و خويشها و پسرها ، از جنگ فرار نكند ؛ فرار از زَحْف نكند و قويدل باشد . خلاصه بايد شخصى باشد كه إجمالًا در علم أعلم ، و در جسم هم تواناترين مردم بوده باشد . هم از جهت علمى و هم از جهت قدرت خارجى ؛ هم دانائى و هم توانائى .
پس اين آيه دلالت مىكند بر اينكه : ولايت مسلمين بايد دست كسى باشد كه قدرت إجراء داشته باشد و بتواند به مردم فرمان بدهد و آنها را بسيج كند ؛ و مردم از او حرف شنوى داشته باشند ، و از دشمن شكست نخورد ، و ترسو و بزدل نباشد ، و شجاع باشد و با تهديدات دشمن و إلقائات و تبليغات او خسته نشود و از پاى ننشيند . پس اين هم يكى از شرائط ولايت فقيه است .
كما اينكه در روايتى از أمير المؤمنين عليه السّلام وارد است كه آنحضرت مىفرمايد : كسى مىتواند ولايت أمر را داشته باشد كه : أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ « 1 » ؛ أقواى امّت باشد در پيشبرد كار و أعلم باشد به أمر خدا در آن
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » خطبهء 171 ؛ و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 1 ، ص 321 . حضرت مىفرمايد : أَمِينُ وَحْيِهِ ، وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ ، وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ ، وَ نَذِيرُ نَقْمَتِهِ ؛ أَيُّهَا النَّاسُ ! إنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الامْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيِه .