اين كتاب خدا و كلام خداست . » و اينها هم دلشاد بشوند . و روى آن خاطرات و أفكار و انديشهها و آرزوهاى خود بپندارند كه مقصود و مرادشان در اين كتاب است . ميان اين كتاب و ميان كتب باطله ، غير از همين پندار ساختگى در ذهنشان هيچ مايزى نيست .
لَا يَعْرِفُونَ إنْ قُرِىَ مِنَ الْكِتَابِ خِلافَ مَا فِيهِ .
« اگر خلاف آنچه كه در كتاب است بر آنها خوانده شود ، تشخيص نمىدهند . »
اين كتاب را آن عالم نصرانىّ يا يهودىّ براى عوام مىخواند ؛ أصل كتاب حقّ است ، ولى او طورِ ديگرى مىخواند و مطلب را تحريف مىكند ، و اين بيچاره أصلًا نمىفهمد ؛ بلكه خيال مىكند آنچه را كه آن عالم براى او از روى اين كتاب مىخواند ، عين همان كتاب مُنَزَّلِ مِنَ السَّمآء است .
« وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ » أَىْ مَا يَقْرَأُ عَلَيْهِمْ رُؤَسَآؤُهُمْ مِنْ تَكْذِيبِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ فِى نُبُوَّتِهِ وَ إمَامَةِ عَلِىٍّ سَيِّدِ عِتْرَتِهِ .
« اگر چيزى بر خلاف محتواى آن كتاب بر اين عوام خوانده شود نمىفهمند ؛ و غير از پندار ، چيزى ندارند .
يعنى فقط آنچه را كه رؤساى آنها از تكذيب رسالت پيغمبر و إمامت أمير المؤمنين ، سيّد عترت پيغمبر ، بر آنها مىخوانند همين خواندن آنها را كه لفظى و پندارى است ، بجاى حقّ مىگيرند و آن را كتاب آسمانى مىپندارند . »
وَ هُمْ يُقَلِّدُونَهُمْ مَعَ أَنَّهُ مُحَرَّمٌ عَلَيْهِمْ تَقْلِيدُهُمْ .
« و اين عوام از آنها تقليد مىكنند در حالى كه تقليد از آنها برايشان حرام است . » زيرا تقليد از عالِمِ خائنى كه كتاب خدا را تحريف كرده است و آنچه كه در آن است خلاف آن را بيان مىكند ، حرام است .
«
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
» « 1 » .
هامش
( 1 ) در « احتجاج » ذيل آيه را ذكر ننموده و دارد كه : مِنْ عِنْدِ اللَهِ تَعَالَى . . . إلخ .