علائم و نشانههاى فراوان بر جعل و وضع در اين روايت مفصّل ، مشاهَد و محسوس است . شواهدى چون نشاندن شخصى بر روى نَطْع براى كشتن ، و بردن نامهء ديگرى را از عراق به شام ، و آوردن جواب نامه را از شام به عراق در اين فاصلة كوتاه ( زمانى كه مختار را به زندان انداخته بودند ) با اينكه اين فاصله از ده روز كمتر نيست ! چطور مىشود با اينكه فرمان قتل فورى صادر شد ، كشتن مختار اين همه طول كشيد ؟ ! با اينكه دأب حجّاج كشتن فورى بود ، نه زندان و پيغام و وساطت و غير ذلك .
اگر كسى در اين جهات تأمّل نمايد ، مىبيند كه : سر تا پاى اين روايت جعل و دروغ است ؛ و أصل اين داستان پايه و أساسى ندارد . زيرا إمارت حجّاج و سلطنت عبد الملك بن مروان سالها پس از كشته شدن مختار است .
مختار در سال شصت و پنج خروج كرد و جماعتى از هواداران بنى اميّه را كشت ، و پس از او مُصعَب بن زُبَير بر عراق مسلّط شد و در سال شصت و هفت مختار را كشت . مُصعب سالها بر عراق حكومت كرد تا اينكه عبد الملك بن مَروان بر مصعب پيروز شد ، و إمارت و حكومت عراق را در سال هفتاد و پنج به حجّاج داد . پس ابتداى حكومت حجّاج بر عراق ، پس از مرگ مختار به فاصله هشت سال بوده است .
و از اينجا نتيجه مىگيريم كه اين روايت ساختگى و جعلى است . و نيز معلوم مىشود كه : سَهل بن أحمد ديباجى به تاريخ هم أصلًا وارد نبوده است ؛ و إلّا حدّأقلّ ، تاريخ اين دروغ روشن را متذكّر مىشد تا موجب اشتباه او نشده و گير نيفتد « 1 »
هامش
( 1 ) وانگهى تعداد سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه چه معنى دارد ؟ تعداد خود بنى اميّه در آنزمان از چند هزار نفر معدود تجاوز نميكرد ؛ و تعداد لشكريان آنها نيز اين مقدار نبود ؛ و مختار چنين مقدارى را نكشت . و اين عدد را مانند عدد هفتاد نمىتوان حمل بر مبالغه نمود ؛ زيرا مقدار خرده آن كه سه هزار نفر باشد به دنبال سيصد و هشتاد هزار آمده است . و چگونه در تمام دربار و أطرافيان حجّاج شمشير نبود ؛ و شمشير در خزانه بود ؟ و چگونه كليدش گم شده بود ؟ ! چگونه يك شمشير ديگر وجود نداشت ؟ آن عقرب و أفعى و آن بيهوش شدن و فرو رفتن شمشير در شكم ضارب ، همگى به قصّههاى رمّالها و داستان سراهاى فكاهى أشبه است تا به يك واقعه تاريخى خارجى