و أمّا صِرف اينكه كتابى در رويش نوشته شده باشد كه : اين را فلان كس و فلان شخص از حضرت إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام روايت كردهاند ، ولى پشتوانه نداشته باشد ، هيچ قابل قبول نيست .
بعضى از حوادث مجعوله و وقايع كاذبه در آن تفسير
به نظر بنده اين كتاب ساخته و پرداختة سهل بن أحمد ديباجى است كه علّامة حلّى هم بر اين معنى تصريح كرده است . و مواردى كه در اين تفسير خلاف واقع يافت مىشود ، بسيار است :
از جمله در ذيل آيه :
فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ
« 1 » ، از قول حضرت إمام زين العابدين عليه السّلام ، روايتى را از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل مىكند كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند : غلام ثقفىّ يعنى مختار ، خروج مىكند و سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه را مىكشد . وقتى اين خبر به گوش حجّاج بن يوسف ثقفىّ رسيد ، گفت : اين سخن از رسول خدا به ما نرسيده است ، و ما در آنچه علىّ بن أبى طالب از پيامبر روايت مىكند شكّ داريم . و أمّا علىّ بن الحسين كودكى است مغرور ، و بيهوده بسيار مىگويد ، و پيروان خود را بدان طريق مىبرد . مختار را نزد من بياوريد .
مأمورين او به جستجو پرداختند و مختار را دستگير نموده نزد او آوردند .
حجّاج ، مختار را بر نَطْع نشانيد ؛ و به سَيّاف ( شمشير زن ) گفت : گردن او را بزن ! ديد كه سيّافها دست پاچه شدند . گفت : چرا نمىزنيد ؟ ! گفتند : كليد خزانه را گم كردهايم و شمشير در خزانه است .
بعد به يكى از دربانان خود گفت : شمشير خود را به او بده تا گردنش را بزند . وقتى قصد زدن كرد ، يك مرتبه عقربى با نيش خود ، مرد سيّاف را از پا در آورد .
در اين هنگام مختار گفت : مرا مكش ! زيرا پيغمبر به من خبر داده است كه من سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه را مىكشم . و من آنانرا خواهم
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 59 ، از سوره 2 : البقرة