تفسير منسوب به إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام إدامه مىداديم تا اينكه مطلب جديدى بدست آيد ؛ ولى چون موضوع بحث مقتضى نيست ، از اين مورد مىگذريم ؛ و بتوفيق پروردگار در موقع مناسب از آن بحث خواهيم كرد .
اين بود بحث راجع به سند روايت كه عرض شد .
بحث در دلالت : فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ . . .
أمّا بحث از حيث دلالت : مُفاد اين روايت « فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَآء » فقط راجع به تقليد است ؛ و شايد هم بتوان قضاء را از آن استفاده كرد . أمّا نمىتوان با آن ، استدلال بر ولايت فقيه نمود . و اينكه ما آن را در اينجا آورديم ، بدين جهت بوده است كه در أطراف آن بحث نمائيم ، نه اينكه بوسيلهء آن ولايت فقيه را إثبات كنيم . چون ما بسيارى از روايات را بيان مىكنيم ، و آخر الامر نتيجه ، عدم دلالت آنها بر ولايت فقيه است .
أمّا از اينجهت كه در كلام بعضى ديده شده است كه با اين روايت استدلال بر ولايت فقيه كردهاند ، بايد براى روشن شدن أطراف و جوانب ، از آن بحث نمود ؛ و بعد نتيجه گرفت كه : آيا دلالت بر ولايت فقيه دارد يا نه ؟
جملهاى كه در روايت آمده است : مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَآء صَآئِنًا لِنَفْسِه ؛ بسيار جملة خوبى است و مرحوم شيخ هم مىفرمايد : آثار صدق از آن هويداست . أصل روايت و مضمون آن ، مضمونى رَشيق و عالى است . و احتمال زيادى دارد كه واضع تفسير ، مقدارى از اين روايات صحيحهاى كه از أئمّه بوده ، و يا از إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام آمده است را برداشته و با مجعولات خود ضبط كرده و مجموعهاى بدست داده است . و لذا متن ، متنِ خوبى است .
و اينكه مىفرمايد : صَآئِنًا لِنَفْسِهِ ، وَ حَافِظًا لِدِينِه ، مىرساند كه : شخص فقيه ، بايد داراى وَرَع و تقوائى باطنى باشد ما فوق عدالت ، كه او را از توجّه و ميل به دنيا و رياست و حكومت و قضاوت و أمر و نهى و تمام اين مسائل در مصونيّت نگهدارد ؛ و در قلب او ذرّهاى اضطراب پيدا نشود .
و بطور كلّىّ حكّامى كه داراى منصب حكومت هستند و فقهائى كه