و بايد دانست كه در قرآن نيز وارد است :
وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ
« 1 » « ما به آنها چيزهائى هم إضافه عطا مىكنيم . »
و أما چنانچه آن ولايت در محلّ خودش واقع نشد و بدست غير سپرده شد ، كلّيّهء نفوس با استعدادات مختفيهء در آن ، همه ضايع و تباه خواهند شد ؛ حقّ به صاحبش نمىرسد ؛ عيش و زندگى ، عيش بهائم و حيوانات خواهد شد ، بر مبناى وَهْم و شهوت و غضب ؛ هر كس حيات خويش را در موت ديگرى ، و صحّت خود را در سُقم و مرض غير ، و غناى خود را در فقر ديگران ، و شأن و جاه خود را در پَستى و حقارت و رذالت همنوعان مىپندارد . و بنابراين ، مجتمَع به صورت بِركَةُ السِّبَاع و محلّ اجتماع درندگان مُفتَرِس و سگهاى وَحشىّ و بهائم پست در خواهد آمد كه هر كس فقط بر أساس شخصيّت طلبى و جلب منفعت خود ، پايهء زندگى خود را قرار مىدهد ؛ و با منتهاى توان ، عليه مجتمع قيام خواهد نمود .
و بر همين أساس است كه قرآن مجيد ولايت را بر دوش مردانى إلهى قرار داده كه به حقّ متحقّقاند ، و هدايت بسوى حقّ مىكنند ؛ و قرآن مردم را فقط به تبعيّت از اين أفراد إلهى دعوت مىكند كه آن أفراد فقط معصومين عليهم السّلام مىباشند ، كه از هواى نفس أمّارهء بالسّوء خارج شده ؛ و از زَلَل و خطاها بيرون آمده ؛ از خود بينى و خودخواهى و خودمِحوَرى و شخصيّت طلبى - و لو در زوايا و نقاط مُختَفى قلب - رها شده ؛ و به تمام معنى الكلمه پاك و پاكيزه و مطهَّرند .
اين أفرادند كه مىتوانند مردم را به همان سرچشمهء مَعين آب زندگى و حيات جاودانى حركت بدهند ؛ و بدون هيچ آلودگى ، مردم را به كمال خودشان برسانند ؛ و اين مسأله ، بسيار بسيار عالى و راقى است !
در قرآن مجيد آيهاى به عنوان نبىّ و پيغمبر نداريم كه خداوند آنان را به اين عنوان ، وَلِىّ بر مردم قرار داده باشد ؛ ( بخلاف لفظ إمام و خليفه كه همان
هامش
( 1 ) آيه 35 ، از سورهء 50 : ق :لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ .