فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ : قَاتَلَهُ اللَهُ كَافِرًا ، مَا أَفْقَهَهُ !
« مردى از خوارج كه در آنجا بود و كلام حضرت را شنيد گفت : خدا اين كافر را ( اين علىّ را ) بكشد ! چقدر خوب مىفهمد و چقدر با درايت و با فهم است ! »
فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ . « أصحاب حضرت از جاى خود برجستند تا او را بكشند . »
فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلامُ : رُوَيْدًا ! إنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب « 1 » .
« حضرت فرمود : آرام باشيد و دست نگهداريد ! او مرا سبّى كرده است ، جزاى او اينست كه به او سبّى كنم ، يا اينكه گناهى را كه كرده است عفو نمايم و از او بگذرم . »
اين را مىگويند : إمام ! از طرفى علم و دِرايت را ببينيد كه چه خوب مطلب را روشن كرده است ! و اينكه اينقدر در إسلام توصيه شده است : نكاح كنيد ، نكاح كنيد ، براى همين جهت است . هر كس برود نكاح كند ، هر زنى را براى خود بگيرد از تمام مفاسد محفوظ است . زن ، عصمت است .
هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ
« 2 »
.
زن لباس و پوشش مرد است ؛ مرد لباس و ساتر عيوب زن است . و كسى كه زن دارد ، أصلًا فكرش دنبال جائى نمىرود ؛ عبارت : إنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ ، ديگر دربارهء او نيست . أمّا اگر راه ازدواج بسته شد ، و مردم زن نگرفتند ، آنوقت بخواهند با دستوراتِ كلاسيك و غيره مطلب را درست كنند ، إمكان ندارد ؛ و « اين قافله تا به حشر لنگ است . »
در وصيّتى كه آن حضرت به مَعْقِل بن قَيْس رِياحِىّمىكنند ، در آنوقتى كه او را به سه هزار نفر در مقدّمهء لشكر خود به سوى شام مىفرستند ، به او سفارش كرده مىنويسند : اتَّقِ اللَهَ الَّذِى لَابُدَّ لَكَ مِنْ لِقَآئِهِ وَ لَا مُنْتَهَى لَكَ دُونَهُ ، وَ لَا
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » حكمت 420
( 2 ) قسمتى از آيه 187 ، از سورهء 2 : البقرة