عشيره ، و داراى اسم و رسم مىدادند . و تزويج با فقراء و مستمندان ، و غلامهاى آزاد شده ، بزرگترين ننگ و عار محسوب مىشد ؛ و حاضر بودند بميرند و يا دختران آنها ترك شوهر گويند ، و به چنين ازدواجى تن در ندهند .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ، از جانب پروردگار مأمور مىشود كه اين أحكام جاهليّت را بردارد .
أوّلًا : به مردم إعلام كند كه : شرافت مؤمن به إيمان و تقوى است ؛ نه به مال و حَسَب و نَسَب . و بنابراين ، هر مرد مسلمان و فقيرى گرچه غلام و آزاد شدهاى باشد ، حقّ دارد با دختران أشراف ازدواج كند . و زنهاى شريف و أصيل ، نيز مىتوانند با مردان مؤمنِ فقير ازدواج كنند . در همسرى و انتخاب زن و شوهر ، كُفْو بودن ، يعنى هم طراز و هم طبقه بودن ، عبارت است از إيمان و تقوى ؛ نه هم طراز و كُفْو بودن در مال و اعتبار و عشيره و قوم و قبيله .
وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ
. . .
ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ
و ثانياً : به مردم إعلام كند كه : پسر خواندهء إنسان ، پسر إنسان نيست ؛ و هيچگونه آثار نَسَب بر او مترتّب نمىشود . پسر خوانده پسر نيست ؛ دختر خوانده دختر نيست ؛ نه إرث مىبرد و نه از او إرث مىبرند . دختر خوانده مَحرَم نيست ؛ و پسر خوانده با زوجهء إنسان محرم نيست . زوجهء پسر خوانده نيز عروس إنسان محسوب نمىشود و با إنسان محرم نمىگردد . و پس از آنكه أحياناً پسر خوانده او را طلاق داد ، إنسان مىتواند او را به نكاحِ خويش در آورد ؛ زيرا كه زنى است به تمام معنى بيگانه و أجنبىّ ، و جز مَحارم محسوب نمىشود .
إسلام ، اين سنّت جاهلى را برداشت ؛ و براى پسر خوانده هيچ حكم خاصّى را قائل نشد ، نه از إرث ، و نه از مَحرميّت ، و نه از حرمت نكاح . بنابراين ، به حكم صريح قرآن كريم ، پسر خوانده با غير او هيچ تفاوتى ندارد ؛ و عنوان پسر خواندگى به هيچوجه او را داخل در نَسَب نمىنمايد .
اين حكم در آيه چهار و پنج ، از سورهء أحزاب ، وارد است كه مىفرمايد :