مصائب ، و زيادى امراض و كسالتها ، چيزى را بجاى نگذاشت .
21 - و ندانستم كه كيست مكان و موقعيّت مرا بداند ، غير از عشق و كتمان اسرارم و مراعات عهد و پيمانى را كه بستهام ؟
22 - و امّا وَلَع شديد من ، و صبر و تحمّل من ، و سكون و آرامش من ، همه از ميان رخت بربسته است ، و از آن حقائق غير از فقط اسمهائى بجا نمانده است .
23 - كسى كه سرش از عشق خالى است و از هوا و سوز و گداز من مطّلع نمىباشد ، بايد جان خود را از اين معركه بسلامت به در برد و خود را مبتلا نسازد . و اى نفس ! برو و راهت را به سلامت پيش گير !
24 - و سرزنش كننده و ملامت نمايندهء من گفت : از عشق او آرام بگير و دست بردار ! درحالىكه حرص و وَلَع شديدى داشت به توبيخ و ملامت من دربارهء او . من به او گفتم : تو از ملامت من آرام بگير و دست بردار !
25 - اگر من هم بخواهم راه آرامش را در پيش بگيرم ، پس در محبّت و عشق به چه كسى اقتدا كنم و وى را رهبر خود قرار دهم ، درحالىكه تمام پيشوايان و پيشتازان طريق عرفان در محبّت به من اقتدا نمودهاند ؟ ( و غير از من كسى جلودار نبوده است . )
26 - و در هر يك عضو از اعضاى من تمام مراتب عشق سوزان و گدازان و شوق فراوان به آن محبوب وجود دارد كه آنها زمام مرا در دست دارند و به سمت او مىكشانند .
27 - او قدرى تمايل پيدا كرد ، و ما پنداشتيم هر جانبش را كه تكان ميداد تپّهاى مدوَّر و تَلّ رَملى است كه بر فراز آن ماه شب چهارده ميدرخشد .
28 - و در هر يك از اعضاى من ، تمام محتويات و أحشاء آن محبوبه وجود دارد ، بطورى كه چون يك نظر بيفكند ، آن عضو مورد وقوع جميع تيرها و
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 658
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٥٨