اگرچه سرزنش كنندگان من آن را با دشمنى آميختهاند .
4 - گويا سرزنش كنندهء من ، با سرزنشش مرا به وصال او بشارت ميدهد ، و اگرچه حال من اينطور است كه اميد ردّ سلام او را هم ندارم .
5 - روحم فداى آن كسى شود كه من در محبّت او روحم را تلف كردهام . پس قبل از روز مرگ معهود من اينك مرگ من فرا رسيده است .
6 - به خاطر خرسندى او ، رسوائى براى من گواراست ؛ و دور كردن و ذلّت بخشيدن پس از عزّتِ مقام و شوكت براى من لذيذ است .
7 - و دربارهء او بر من گواراست كه پس از نُسك و عبادتم ، دست به شرّ برآورم و بىباكانه لا ابالى شوم و عنان خود را بگسلم و مرتكب گناهان گردم .
8 - نماز ميخوانم ، و چون ذكر او را مىنمايم به ترنّم در مىآيم ، و در محراب عبادت به وَجد و طَرَب مىآيم ؛ و اوست كه إمام من است .
9 - و چون در حجّ بيت الله بخواهم إحرام ببندم ، به نام او لبّيك ميگويم . و در روزهاى كه ميگيرم ، شكستن آن روزه را دست برداشتن از او و از ياد او ميدانم .
10 - و جريان اشك در چشم من از حال من پرده برميدارد ، و بر آنچه بر من جارى مىشود آن اشك سرازير ميگردد . و گريهء شديد توأم با آه جانگداز من ، از عشق عميقى كه مرا به جنون كشانيده است حكايت مىنمايد .
11 - شب ميكنم با قلبى كه از شدّت شوقِ رقّتزا و عشق سوزان ، به حال سرگردانى و ديوانگى درآمده است ؛ و روز ميكنم با چشمى كه از غصّه و اندوه ، اشكش سرازير است .
12 - پس قلب من و چشم من هر دو رنج ديده است ؛ آن در اثر تفكّر و توجّه به حقيقت جمال محبوب خسته و فرسوده گشته است ، و اين بواسطهء نرمى قوام و بنيانش مورد تحمّل فشار ولع گرديده است .
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 656
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٥٦