نمايند تا از در خارج شوند و به مَطار ( فرودگاه ) برسند . تنهائى چطور ممكن است ؟ و علاوه اينك چندين ساعت تا موقع پرواز فاصله است .
بنده حاج أبو أحمد مُحيى عبد الجليل را فوراً فرستادم كه عقب ايشان برود و مترصّد حالشان باشد و تا موقع پرواز از ايشان جدا نشود . و خودم نيز ميدانم كه : نبايد در مظانّى باشم كه ايشان نظرشان به بنده افتد .
حاج عبد الجليل برگشت و گفت : ايشان براى تجديد وضو رفتند و سپس به حرم مشرّف شدهاند . بنده هم تا غروب آن روز مبادا كه ايشان در حرم باشند به حرم تشرّف حاصل نكردم ، و در يكى از حجرات شرقى صحن گذراندم . و از حاج عبد الجليل تقاضا كردم كه بواسطهء كسالت و ضعف مزاج و بى خوابى ديشب و مراقبت اكيد وى از حضرت حدّاد ، ديگر بدرقهء من نيايد . من با او خداحافظى كردم و او استراحت كرد و حقير در معيّت مضيف محترم پس از نيمهء شب به مطار دمشق آمديم تا به صوب طهران مراجعت كنيم )
اشعار ابن فارض : شرح حال حقير با حاج سيّد هاشم حدّاد ، و ترجمهء اشعار
أدِرْ ذِكْرَ مَنْ أهْوَى وَ لَوْ بِمَلامِ * فَإنَّ أحاديثَ الْحَبيبِ مُدامى ( 1 )
لِيَشْهَدَ سَمْعى مَنْ احِبُّ وَ إنْ نَأَى * بِطَيْفِ مَلامٍ لا بِطَيْفِ مَنامِ ( 2 )
فَلى ذِكْرُها يَحْلو عَلَى كُلِّ صيغَةٍ * وَ إنْ مَزَجوهُ عُذَّلى بِخِصامِ ( 3 )
كَأنَّ عَذولى بِالْوِصالِ مُبَشِّرى * وَ إنْ كُنْتُ لَمْ أطْمَعْ بِرَدِّ سَلامِ ( 4 )
بِروحِىَ مَنْ أتْلَفْتُ روحى بِحُبِّها * فَحانَ حِمامى قَبْلَ يَوْمِ حِمامى ( 5 )