بواسطهء تراكم و تصادم و فعّاليّت بسيار بعد از انقلاب در رسيدگى به امور مردم و تبليغات مسجد و تطهير آن از أيادى فاسده و مفسده خيلى خسته شده بودم . صحّت مزاج بكلّى برگشته بود . فشار خون بالاى بيست درجه بود . بُرُنشيت مزمن كه در اثر سرما خوردگيهاى متناوب در اثر خطبهها و خطابهها و منبرهائى كه شخصاً در مسجد قائم ميرفتم و عرق فوقالعاده نمودن و پس از آن سرما خوردن پديد آمده بود ، صعب العلاج گرديده بود .
از عنايات خاصّهء حضرت زينب سلامُ الله عليها ، روزى كه در حرم مطهّر نشسته بوديم اين بود كه حضرت آقا فرمودند : مسافرت و توقّف شما در خدمت حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام خوب است ؛ به مشهد ميرويد و در آنجا توطّن مىنمائيد . روى همين جهت بود كه حقير پس از چند ماه از مراجعت شام به آستان قدس حضرت ثامن الحجج عليه السّلام مشرّف شدم و بار خود را در اين ارض مقدّس فرود آوردم .
بنده زاده حاج سيّد محمّد صادق در روز چهاردهم محرّم از شام به طهران برگشت . و حاج محسن شركت اصفهانى با كسب اجازه از ايشان در پانزدهم عازم انجام عمرهء مفرده شدند و به سمت مكّه حركت كردند . و چون زوجهء حاج أبو موسى مُحيى خواهر حاج أبو أحمد مُحيى است ، حاج أبو أحمد بناى توقّف مدّت مديدى را نزد مضيف خود در شام داشتند . و حضرت آقا بليط بازگشتشان را به بغداد در ساعت 5 / 5 بعد از ظهر روز هفدهم تسجيل فرمودند . بنابراين ، حقير زمان مراجعت خود را پس از حركت ايشان در دو ساعت به اذان صبح مانده از روز هجدهم مسجّل كردم . و هر روزى كه ميگذرد زمان هجران ، قريب و زمان وصال ، بعيد مىشود . و چقدر شعر منسوب به أمير المؤمنين عليه السّلام در اينجا مفاد خود را تطبيق ميدهد :
أُحِبُّ لَيَالِى الْهِجْرِ لَا فَرَحاً بِهَا * عَسَى الدَّهْرُ يَأْتِى بَعْدَهَا بِوِصَالِ