اينك از شما تقاضا دارم تا لحظهاى ) خواب را به پلكهاى چشمانم برگردانيد ؛ به اميد آنكه شايد در رختخوابم در غفلت و بيهوشى خواب ، رويا و خواب شما به ديدارم آيد .
14 - آه آه از آن ايّامى كه در خَيفِ منَى بوديم ! كاش ده روز طول مىكشيد . و واى بر آن روزها كه چگونه دوام پيدا نكردند !
15 - هيهات ! وا اسَفا ! اى كاش وا أسفا و وا نَدَما گفتن براى من سودى داشت و يا براى ما فات من تداركى مىنمود !
16 - اى آهوان بيابان اينك شما از روى كرامت و بزرگوارى خود از من دور شويد ؛ چرا كه من با چشمان خود عهد بستم كه به غير از آنها به أحدى نگاه نكند .
17 - من مطيع و منقاد امر آن قاضى مىباشم كه در حكمش با كمال تعجّب فتوى به ريختن خون من در حِلّ و حَرَم داده است .
18 - آن قاضى كر است ، شكايت را نمىشنود ؛ و لال است جواب نمىدهد ؛ و از ديدن حال عاشق كور است .
در حضور حضرت حدّاد ، در روزهاى توقّف در زينبيّهء شام
بالجمله اوقات ما و رفقا در معيّت حضرت آقا غالباً در حرم مطهّر ميگذشت ؛ چون فصل تابستان و يا زيارتى خاصّى پس از عاشورا نبود ، و فصل زمستان بسيار سرد هم نبود . فصل پائيز بود و بارانهاى بسيار مىباريد . و گاهى بواسطهء تجمّع آب در طريق ، راه صحن مطهر به منزل جناب مُضيف محترم مسدود مىشد ، و بناچار شبها هم در همان حجرات صحن بيتوته مىنمودند .
حضرت آقا ساعتهاى متوالى در حرم مطهّر مىنشستند و غالباً به حال تفكّر بودند . و رفقا سوالاتى را كه داشتند در همانجا ميكردند و ايشان جواب ميدادند . از جمله سوالات بنده راجع به كيفيّت كار و عمل در طهران بود . چون