شديم . و پس از اداى اين مناسك دو ساعت از شب گذشته بود كه به فندق ( مسافرخانه ) بازگشتيم و پس از صرف شام در همان فندق ، سه ساعت از شب ميگذشت كه عازم مَطار ( فرودگاه ) بغداد شديم و در اين بار مطار را تغيير داده و به مكان بسيار دورترى انتقال داده بودند كه چهار پنج فرسخ از بغداد بيرون بود . لهذا بيش از يك ساعت طول كشيد تا از مسافرخانه بدانجا رسيديم . و حضرت آقا هم با سنّ كهولت و پيرى و ضعف و خستگى تشريف آوردند ، و چنان شائق و مايل بودند كه مجال آن نبود كه حقير از همان مسافرخانه خداحافظى كنم تا پس از مراجعتِ آقازاده از مَطار به كربلا مراجعت فرمايند .
روى اين اساس ايشان هم به مطار تشريف آوردند ، و پس از خداحافظى كه سيلاب اشكهاى روان ايشان جارى بود ، حقير دل مردهء سخت دل به داخل محوّطه وارد شدم . و پس از انجام تشريفات و تا پرواز طيّاره هم ايشان با آقازادهء گراميشان در آنجا توقّف فرموده بودند .
( شرح حالات ايشان از انقلاب باطنى ، و برافروختگى چهره ، و در آمدن چشمها از كاسهء چشم ، و اشكهاى همچون جريان آب از ميزاب ، در وقت جدائى بنده از ايشان ، و تا يك هفته در بستر افتادن و حركت نداشتن ، در تمام أسفار حقير كه جزء برنامهء معمولى و هميشگى بود ، خواهد آمد . )
اشعار شبسترى در طلوع نور توحيد
شمّهاى از حالات بندهء حقير فقير را با حضرت ايشان در آن شب ، مرحوم عارف ارزشمند ما : شيخ محمود شبسترى أعلَى اللهُ درجتَه در پايان « گلشن راز » در تحت عنوان « اشاره به تَرسا بَچه » خوب توضيح ميدهد :
اشاره به تَرسا بَچه
بت و تَرسا بچه نور است ظاهر * كه از روى بتان دارد مظاهر
كند او جمله دلها را وثاقى * گهى گردد مُغَنّى گاه ساقى