ظاهر شدن ، و آنجا در مصر دختر زرگرى را به زنى خواستن ، و از او فرزندان توليد كردن ، و بعد از هفت سال باز در نيل مصر غوطه خوردن ، و باز به بغداد بر سر جامههاى خودش سر برآوردن ، و جامهها را به جاى خود يافتن ، و رفتن به خانقاه ، و سجّادهها همچنان بسته به بند خودش ديدن ، و گفتن صوفيان كه : زود سجّادهها به جامع ببر و بينداز كه ما منتظر تو نشستهايم ، ايراد فرمود ، و فرمود كه : اين حال كه بر اين صوفى زرگر طارى گشت كه ساعتى به نسبت با او و اهل بيت او هفت سالِ زمانى ظاهر شد بعد از تفحّص كردن و آن فرزندان او را كه در آن هفت سال متولّد شده بودند به بغداد نقل كردن ، بنا بر آن بود كه آن صوفى زرگر را در معنى آيتِ
« فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ »
« 1 » إشكالى در دل افتاده بود ، حقّ تعالى براى رفع اشكال او را اين حال بر او اظهار كرد تا ايمانش به حقيقت اين آيت قوى شود . وَ اللهُ الْهادى . « 2 » »
تحفّظ و خوددارى اكيد حاج سيّد هاشم از بروز كرامات و خوارق عادات
بارى ، نظير اين امور از شاگرد ايشان ، ما از خود حضرت آقا در تمام مدّت مديد ارادت نشنيديم ، و از كسى ديگر هم نشنيديم تا دربارهء ايشان نقل كند ؛ يا كار خارقالعادهاى انجام دهند ، و يا مطلبى از غيب بگويند . زيرا كه ميفرمودند : اينگونه كارها بنده را از خدا به خود مشغول مىنمايد و خلاف سير مىباشد . آرى ، به جز چند مورد بسيار ناچيز :
مثلًا پس از پايان تحصيل حقير در نجف أشرف ، وقتى كه بنا شد به طهران مراجعت كنيم ، فرمودند : اينك سيّد محمّد حسين به طهران ميرود و چه مشكلاتى در پيش دارد ! و من تصوّر ميكردم كه بواسطهء آمدن به طهران ، از مشكلات نجف و تقيّه با روش و مرام غالبِ بر حوزه كه ضدّ عرفان و سير و سلوك بود ، راحت مىشويم و در محيطى باز و گسترده ميتوانيم به كارهاى خود
هامش
( 1 ) ذيل آيه 4 ، از سورهء 70 : المعارج
( 2 ) « مشارق الدَّرارىّ » ص 513 تا ص 515