دارد مثل نردبان كه بايد از آن پلّه پلّه يكى پس از ديگرى بالا رفت . نبايد كسى كه داراى دو درجهء از ايمانست به آنكه داراى يك درجهء از ايمانست بگويد : تو داراى منزلت و مقامى از ايمان نمىباشى ! و همينطور درجه به درجه تا برسد به درجهء دهم .
و نبايد تو ساقط كنى و از ارزش بيندازى آن كس را كه پائينتر از تست ؛ كه در اين صورت ساقط مىكند و از ارزش مىاندازد تو را آن كس كه بالاتر از تست !
و چون نگريستى كسى را كه پائينتر از تست ، بايد وى را با رفق و ملايمت به سوى خود بالا برى ؛ و بر او تحميل ننمائى گفتارى و مطلبى را كه طاقت آن را نداشته باشد كه در اين صورت او را خواهى شكست ! و كسى كه مؤمنى را بشكند ، بر عهدهء اوست زخمبندى و التيام شكستگى استخوانهايش . »
جَبر به معنى شكستهبندى است ، و جابر و جبّار به شكسته بند ميگويند . يعنى كسى كه موجب شكستگى و ضعف و ترديد و شكّ در ايمان مؤمنى گردد ، بواسطهء إلقاء مطالب سنگين توحيدى و أسرار إلهيّه كه وى طاقت تحمّل و ادراكش را نداشته باشد ، بر عهدهء اوست كه جبران كند و آنقدر رنج و زحمت بر خود تحمّل نمايد تا رفع شبهه گردد ؛ و گرنه در روز بازپسين وى را قاتل يا جارِح به حساب آورده و مطالبهء ديه از او مىكنند .
كلام حدّاد : سراسر عالم همه عشق است ؛ عشق بالا به پائين و عشق پائين به بالا
روزى حقير از ايشان بطور گلايه و شكوه سؤال كردم : مگر در دعا نمىخوانيم : بكُمْ يُجْبَرُ الْمَهِيضُ وَ يُشْفَى الْمَرِيضُ ( بواسطهء شماست كه استخوان شكسته التيام مىپذيرد و مريض شفا مىيابد . ) ؟ و در صورتى كه اين خطاب با أئمّه عليهم السّلام صادق باشد ، چرا أولياى خدا - و مقصودم خود ايشان بود - اين استخوانهاى شكسته و در رفتهء ما را جَبر نمىكنند و امراض روحى ما را شفا نمىبخشند ؟ ! و خلاصهء امر :