بدست آمده از مشاهدات باطنى او ، براى ما مسلّم است كه او سيّد حسنى است ، و از خراسان آمده است به عراق تا مردم را بسيج كند و براى ظهور حضرتش تهييج نمايد .
و آن سيّد خودش مىگفته است : من در مشهد مقدّس روى نظر خود شروع به رياضات نمودم ، و براى من دريچهاى از غيب گشوده شده است . با ارواح تماس دارم ، و از ملكوت مطّلعم ؛ به من از آنجا گفته شده است كه تو سيّد حسنى هستى و حركت كن براى كوفه و مردم را آماده ساز براى ظهور حضرت بقيّة الله كه در چند ماه ديگر در رأس فلان . . . ظهور ميفرمايند .
و من با گذرنامه نيامدهام . آمدنم غير عادى بوده است . در هنگام خروج از مرز ، سه روز مرا زندان كردند و چه حالات خوشى داشتم . و مرا با شاه اجتماع دادند ، و بنا شد كه با ما موافقت كند . و اگر تخلّف ورزد ، ما با او مىجنگيم . و بعد از رهائى از زندان تا اين جاها كه آمدهام نيز با طريق غير عادى بوده است .
حضرت آقا حاج سيّد هاشم ميفرمودند : من پيش از آنكه او را ببينم دانستم كه فتنه است و اين مطلب واقعيّتى ندارد . سيّدى است دماغش خشك شده ، و أخبارى ميدهد از ناحيهء شيطان و أجانين متمرّد . و نفسش هم استقبال مىكند ، گرچه مرد دروغگوئى نباشد .
جلوگيرى حاج سيّد هاشم از فتنهء مدّعى سيّد حسنى
فلهذا رفقاى خود را در نجف و كربلا و كاظمين گسيل داشتم تا جلوى واقعه را بگيرند و اعلان كنند كه صحّت ندارد . ولى خواهى نخواهى وجوهى را جمع كرده بودند و به كسب و كار زده بودند ، و بعضى هم به عوض اسلحه در امور شخصى خويش مصرف نموده بودند .
معذلك در سفرى كه با رفقا براى زيارت أئمّهء آن بِقاع مباركه مشرّف بوديم ، من يك ساعت تمام در اطاقى تنها با او نشستم و مطالبى ردّ و بدل شد .