براى استرداد وجوه جمعآورى شده به حكومت شكايت بنمايند .
حضرت آقا ميفرمودند : امان از دست اين مدّعيان إمام زمان ، و اين سيّد حسنىها كه هر چند دوره يك بار طلوع مىكنند و تا فساد و فتنهاى بر پا ننمايند آرام نمىنشينند . اينها همه در اثر خودسرانه رفتار كردن ، و بدون استاد ماهر راه رفته و به حقيقت پيوسته ، به رياضتها مشغول شدن ، و به أعمال كثيرهء استحبابيّه و روزههاى متوالى و بيدارىهاى شب بى رويّه و اجتناب از أغذيهء محلّله بدون اذن و اجازهء استاد پيدا ميگردد .
درجات مردم
حضرت آقا كراراً و مراراً ديده شد كه روايت عبد العزيز قَراطيسى را براى رفقا قرائت مىنمودند ؛ كه حتماً بايد اين راه با رفق و مدارا طىّ شود ، أعمال سخت و سنگين سالك را مىكُشد و نفس وى را مىشكند ، بطورى كه ديگر قادر بر حركت نمىباشد ، عيناً مانند مسافر پا شكسته ؛ وى چگونه ميتواند بيابان را طىّ كند ؟ !
اين روايت را كلينىّ در « اصول كافى » نقل كرده است و عين مضمونش اينست كه : عبد العزيز قَراطيسى روايت كرده كه قَالَ لِى أَبُو عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ :
يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ ! إنَّ الإيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مَرْقَاةً بَعْدَ مَرْقَاةٍ وَ لَا يَقُولَنَّ صَاحِبُ الإثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ : لَسْتَ عَلَى شَىْءٍ ! حَتَّى يَنْتَهِىَ إلَى الْعَاشِرِ .
فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَيُسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ . وَ إذَا رَأَيْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إلَيْكَ بِرِفْقٍ ، وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لَا يُطِيقُ فَتَكْسِرَهُ ! فَإنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ . « 1 »
« حضرت صادق عليه السّلام به من گفتند : اى عبد العزيز ! ايمان ده درجه
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ج 2 ، ص 45