تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
گذشته و قريب نيمهء شب توقّف مىنمودند تا از موقع ورود واردين بگذرد ، آن هنگام به خانه باز مىگشتند . ميفرمودند : من حال و خُلق ملاقات با كسى را ندارم . اينها خيال مىكنند دكّانى باز كرده‌ام و مردم را به دور خود جمع ميكنم . اينك مباركشان باشد . اين مجالس براى آنها باشد . ميفرمودند : ذكر ما هميشه از توحيد است . وحدت وجود مطلبى است عالى و راقى ؛ كسى قدرت ادراك آن را ندارد . يعنى وجود مستقلّ و بالذّات در عالم يكى است و بقيّهء وجودها ، وجود ظِلّى و تَبَعى و مجازى و وابسته و تعلّقى است . من نگفتم : اين سگ خداست . من گفتم : غير از خدا چيزى نيست . اين سگ خداست ، معنيش اينست كه اين وجود مقيّده و متعيّنه با اين تعيّن و حدّ ، خداست ؟ ! نعوذُ باللَه مِن هذا الكَلام . امّا غير از خدا چيزى نيست معنيش آنست كه : وجود بالاصاله و حقيقة الوجود در جميع عوالم و ذات مستقلّه و قائمهء بالذّات ، اوست تباركَ و تعالَى ؛ و بقيّهء موجودات هستى ندارند و هست نما هستند . هستى آنها تعلّقى و ربطى ، و وجود آنها وجود ظِلّى چون سايهء شاخص است نسبت به نور آفتاب كه به دنبال شاخص مىچرخد و مىگردد . اين گفتار عين حقيقت است . وجود امامان ، وجود استقلالى نيستند . آنها هم آيتى از آيات إلهيّه مىباشند ؛ غاية الامر آيات كبراى آن ذات أقدس مىباشند . وا گر ما خود آنها را منشأ اثر بدانيم ، در دام تفويض گرفتار شده‌ايم . امّا در قضيّهء ولايت ، ولايت را ما مىشناسيم نه اين گوسپندان كه نامى از آن بر زبان دارند . عزادارى واقعى را ما مىكنيم . زيارت حقيقى را ما مىنمائيم . شناسائى و معرفت أئمّه عليهم السّلام وجداناً و شهوداً و عقلًا و علماً ، اختصاص به ما دارد ، نه اينها كه ولايت را جدا ميدانند . ولايت عين توحيد است . و توحيد عين ولايت است .